میگویند بزرگترین، و در واقع تنها خدمتی که جمهوری
اسلامی به ایرانیان کرد شناساندن اسلام بود. در نتیجه پس از حدود نیم قرن دزدی و
ارتشائ زمامداران این سرزمین به نام اسلام، گروهی به مطالعهٔ تاریخ اسلام و
چگونگیِ به وجود آمدنِ این دین پرداختند، و فجایع آن را در کتب تاریخی مشاهده
کردند. شاید این باعث شود که اکثر ایرانیان کنجکاو شوند و بهترین تاریخی که در
مورد اسلام به نگارش درآمده، یعنی تاریخ طبری، را مطالعه کنند. همچنین، شاید این
آغازی باشد که خوی به اسلام و ایراد اصطلاحات اسلامی و عربی نیز از گفتهها زدوده
شود.ا
با مروری بر انقلاب سال پنجاه و هفت، انقلاب پر
شکوهی که توسط خمینی و جانیان همکار او دزدیده شد، شاید بتوانیم آگاهانهتر از
رژیم اسلامی عبور کنیم. همه میدانیم که خروج شاه از ایران طبق دستور دولت کارتر
بود، که البته شاه امیدوار بود که بازمیگردد و به سلطنت ادامه میدهد. باید به
این نکته نیز اشاره شود که همگان خمینی را به عنوان رهبر انقلاب سال پنجاه و هفت
نمیپذیرند و از او به عنوان سمبل جنبش یاد میکنند. البته او بزودی سرشت اسلامی
خود را نمایاند، و جنبش را به نفع اسلامیون دزدید، و سپس با کشتار وسیعی رژیم آخوندی
را پایدار کرد. از این نکته نیز نباید غافل بود که خروج شاه از ایران به دستور
کارتر، و واقعهٔ تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان خط امام، و جنگ با عراق، و
وقایعی از این دست به پایگیریِ رژیم اسلامی کمک شایانی کردند. شاید با مطالعهٔ
آمار درصدی از جامعهٔ ایران که به پایان رژیم سلطنتی رأی دادند، بتوانیم کسانی را
که اکنون در تدارک پادشاهی رضا شاه دوم میباشند، آگاه کنیم. البته او گفته است که
چنانچه به ایران بازگردد با یک همهپرسی نوع سلطنت را به مردم واگذار میکند.
خمینی هم پیش از آنکه قدم به ایران بگذارد، بارها اعلام کرده بود که قصد رهبری
کشور را ندارد و آنرا به متخصصین در این امر واگذار میکند! شاید عظمت و شکوه قدرت
خاطرهها را میزُداید. در همهپرسی فروردین سال پنجاه و هشت، هشتاد و نُه درصد
از واجدین شرایط در این همهپرسی شرکت کردند، و بین نود و هشت تا نود و نُه درصد
به رژیم جدید رأی دادند.ا
با نگرش مجددی به انقلاب سال پنجاه و هفت، شاید
بتوانیم درسهائی از آن انقلاب گرفته، خود را برای یک رژیم جدید آماده سازیم. تا
قبل از انقلاب سال پنجاه و هفت، گرچه جنبشهای متفرقه در ایران همواره به وقوع میپیوست،
ولی زمانی انقلاب به مرحله جدّی رسید که بازاریان اعتصاب کردند، و سپس کارگران
وارد میدان شدند. در زمان رژیم اسلامی نیز جنبشهای بسیاری صورت گرفته است، که
بزرگترین آن جنبش مهسا بود. با توجه به اینکه این روزها بازاریان اعتصاب کردهاند،
کسانی که شاهرگ اقتصاد کشور را در دست دارند، شاید اکنون بتوان این جنبش را یک
علامت خطر جدّی برای رژیم شمرد. علاوه بر بازاریان، عدهای از ملّاها که احتمالا
جان خود را در خطر میبینند نیز آغاز به انتقاد از دولت کردهاند. البته احتمال
فروپاشی این رژیم پرسش برانگیز است، چرا که ملّاها و اعوان و انصارشان مکانی برای
فرار ندارند، و احتمالا به آدمکشی ادامه میدهند، تا زمانی که مردم اقدام به
مبارزهٔ مسلحانه بکنند. حتی در آن زمان، جانشینیِ این رژیم با یک گروه سازمان
یافته که در حال حاضر وجود خارجی ندارد قابل تأمّل است. شکّی در این نیست که یکی
از بنیانیترین حقوق هر فردی آزادی در اعتراض به دولت و در یک گردهمآیی و
تظاهرات بدون خشونت در مکانهای عمومی است. این تظاهرات بارها در ایران صورت
گرفته است. دولت نیز حقی در شکستن این تظاهرات ندارد، چرا که آن در قانون اساسی
پیشبینی شده است. آنچه که امروزه در ایران شاهدش میباشیم تظاهرات خشونت آمیز
همراه با آتش زدن اتومبیلها و ساختمانهاست، و این آن چیزی است که آمریکا و
اسرائیل خواستار آن هستند. این عملیات به رژیم اجازهٔ شکستن تظاهرات را میدهد،
چرا که نابودی اموال شخصی در حین این تظاهرات به درستی در قانون نیامده است.
چنین شورشی نتیجهای جز عکسالعمل وحشیانهٔ این رژیم ندارد.ا
یکی از خصوصیات خمینی بیپروایی او بود. او از
اینکه هر کسی را که از او اطاعت نمیکرد به طناب دار بسپارد هیچ واهمهای نداشت.
زمانی که توانست قدرت خود را تثبیت کند و ارتش و پلیس را تحت فرمان خود بگیرد، هر
بانگ مخالفی را در گلو خفه کرد. بدین ترتیب، او توانست قدرت مطلقه شود، و جانشین
خود را نیز تعیین کند. دلیل اینکه اینروزها ملّاها یکی پس از دیگری نرمش نشان میدهند
و از دولت انتقاد میکنند این است که با سرنگونی این رژیم آنها مجبور هستند که در
ایران بمانند، و چناچه دست مردم به آنها برسد با عمامههایشان آنها را حلقآویز
خواهند کرد.ا
در تخیّلات خود، شاه تصمیم داشت که ایران را به بزرگترین قدرت نظامی در خاورمیانه، و در واقع بازوی آمریکا در این منطقه تبدیل کند؛ کاری که آمریکا خواهان آن نبود و سعی داشت، و دارد، که اسرائیل را به این مقام مفتخر کند. در آن زمان غرب خمینی را به عنوان یک نیروی مخالف در پاریس داشت، و امروزه رضا پهلوی را دارد. ولی تفاوت در این است که در آن زمان شاه میتوانست به آمریکا بگریزد، ولی چنانکه پیشتر آمد، ملّاها هیچ واحهای برای گریز ندارند، و اجبار دارند که تا نابودیِ آخرین نیروی مخالف به کشتار ادامه دهند. تا زمانی که غرب ایران را بمبباران نکند، و ریشه ملّاها و ایادیشان را نسوزاند؛ و یا تا زمانی که یک نیروی سیاسی دنیوی و غیر روحانی و آگاه و خواهان نفع اکثریت ایرانیان، و از هر نژاد و کیش و مذهبی سازمان نیابد، و ملّاها و ایادیشان را به خاک نسپارد، هر حرکتی در جهت آزاد سازی این کشور از چنگ ملّاها نتیجهبخش نخواهد بود.ا
No comments:
Post a Comment