برای هر کسی پاسخ به چند پرسش ضروری است. نخست
آنکه آیا رژیم اسلامی برای ایرانیان رژیم مناسبی است، و آیا باید این سیستم سیاسی
را پذیرفت؟ پاسخ به این پرسش باز میگردد به اینکه بررسی کنیم که آیا رژیم پیشین
چه بود و آیا دولت پادشاهی برای ایرانیان مناسب بود یا خیر؟ به عنوان کسی که به
انقلاب سال پنجاه و هفت اعتقاد داشت و در تظاهرات ضد پادشاهی در خارج از کشور شرکت
میکرد، نقایص رژیم سابق بسیار بود؛ از وابستگی شدید آن به قدرتهای خارجی گرفته،
تا دیکتاتوری پادشاهی و سایر مشخصاتی که در چند دههٔ اخیر، بخصوص پس از انقلاب،
بسیار بحث شده و لزومی به تکرار آن نیست. اکثریت مردم ایران در آن زمان انقلاب
کردند، گرچه هدف اکثر انقلابیون یک رژیم اسلامی نبود.ا
خمینی به عنوان سمبل مقاومت در مقابل رژیم پهلوی
شناخته شده بود، و البته خود بارها در تبعید گفته بود که قصد حکومت نداشت و خود را
برای این مقام مناسب نمیدید. گرچه رضا پهلوی، و سایر کسانی که گروهی طرفدار
دارند نیز چنین میگویند، ولی عموما و در اکثر مواقع، یعنی در عمل، خلاف آن ثابت
میشود! آیا ما ایرانیان آنچنان شیفتهٔ یک شخصیت میشویم که او را به عنوان رهبر،
بدون توجه به شرایط آن شخص میپذیریم یا خیر، این نیز خود جای بحث دارد. همینکه
خمینی توانست ارتش و پلیس را به دور خود جمع کند، قدرت مطلقه شد. سپس او تبدیل به
دیکتاتور قبل از خود شد و کشتار بینظیر دههٔ شصت و هفتاد را به راه انداخت. البته
کشتاری که رژیم اسلامی در عرض چند روز در نخستین روزهای این سال میلادی از مردم
ایران کرد روی خمینی را سفید کرده است.ا
شاه در پی گسترش ایران و تبدیل این کشور به
بزرگترین دولت در خاورمیانه بود. او نمیتوانست تصور کند که با تمام خدماتی که
برای غرب انجام داده بود، او را برکنار کنند، در حالیکه برنامهٔ غرب از دههها پیش
تنظیم شده بود، و آن تبدیل اسرائیل به عنوان بزرگترین دولت در خاورمیانه
بود. بدیهی است که خمینی را کشورهای غربی به ایران تحمیل کردند. زمانی که غرب
از شاه خواست که به عراق حمله کند و شاه بجای حمله به عراق با صدام عهدنامهٔ صلح
امضا کرد، غرب هرگز او را نبخشید و برداشتن او از قدرت در دستور کار کارتر قرار
گرفت. ولی خمینی با خشنودی با عراق درگیر شد، و گرچه حمله از طرف عراق بود، ولی
زمینهساز آن خمینی و به منظور گسترش یک حکومت اسلامی تا قدس میبود، که البته خود
بارها این را عنوان کرده بود. به خاطر بیاوریم که پیش از آنکه سفارت آمریکا در
ایران توسط دانشجویان خط امام تسخیر شود، جمهوری اسلامی مورد قبول غرب، و روابط رژیم
اسلامی با غرب حسنه بود. زمانی که خمینی از آمریکا خواست که شاه را تحویل دهد،
شاه بطور ناگهانی روی تخت بیمارستان به دنیای دیگر شتافت! تا پیش از ریاست جمهوری
ترامپ، کشورهای غربی حتی اگر رابطهٔ تجاری با ایران نداشتند، رژیم اسلامی را تحمل
میکردند. هدف ترامپ، با سماجت نِتِنیاهو، تجزیهٔ ایران به چند دولت ضعیف است.ا
کسانی که منتظرند که اسرائیل به کمک ترامپ به
ایران حمله و ملّاها را سرنگون کند، که متاسفانه تعداد آنها کم نیست، نه تنها تاسفبار،
بلکه حیرت برانگیز میباشند. چگونه یک ایرانی حاضر میشود که یک دولت خارجی،
بخصوص دولت نسل کشی مانند اسرائیل و رئیس جمهور پلیدی مانند ترامپ به کشورش حمله
کنند، به این دلیل که دولت خونخواری دارد؟ چنانچه این رژیم سرنگون شود، وابستگان
به آن هیچ محل فراری ندارند. امکان اینکه روسیه و یا چین به ملّاها و اعوان و
انصارشان مکانی برای زندگی بدهند بسیار بعید به نظر میرسد. بنابراین، از آنجائی
که آنها مجبور خواهند بود که در ایران باقی بمانند، بدین منظور از کشتار تکتک
ایرانیان ابائی نخواهند داشت. مردم ایران بین دو سنگ آسیاب فشرده میشوند، و چارهٔ
آنها تغییر این رژیم به طرز خصمانه نیست، چرا که سلاح در دست رژیم است و از کشتن
هیچ ابائی ندارد، چنانکه اخیرا مشاهده کردیم. حتی اگر سازمانی به عنوان جانشین این
رژیم وجود داشته باشد، جنگ با این رژیم به دلایلی که آمد جز کشتار مردم ایران
نتیجهای نخواهد داشت. کسانی که از اوائل انقلاب سیاستهای دولت را دنبال کردهاند،
تغییراتی را که از نظر ایدئولوژیکی، چه توسط کسانی که زمانی با رژیم بودند و
امروز خانهنشین شدهاند و چه در رابطه با سیاستهای فرهنگی و عمومی، در رژیم
اسلامی پیش آمده است، به این واقعیت معترفند که این تغییرات با مبارزات غیر
خصمانهٔ مردم همراه با یک سازماندهی مشخص باید ادامه یابد. پس از تظاهرات اخیر،
طرفداران رژیم نیز تظاهراتی به نفع دولت اسلامی و یا مخالفت با نیروی اجنبی
داشتند، که چنانچه ملاحظه شد گروه عظیمی بودند. گرچه میتوان گفت که همهٔ آنها
طرفدار رژیم نبوده و گروهی نیز به دلیل
مخالفت با حملهٔ یک نیروی خارجی به کشورشان در این تظاهرات شرکت کردند، که البته
امید است که تعداد گروه دوم ارجحیت داشته باشد، ولی ثابت شد که گروه پشتیبان رژیم
اسلامی نیز چندان اندک نیست.ا
زمانی که ترامپ به ونزوئلا حمله میکند و رئیس
جمهور آنرا همراه با همسرش میدزدد، تجاوزی که نمونهٔ آن در تاریخ سابقه نداشته
است، هیچ بعید نیست که به ایران نیز حمله کند. آنچه که امکان دارد او را از چنین
حملهای باز دارد بستنِ تنگهٔ هرمز توسط دولت ایران است، که با این عمل از نقل و
انتقال مواد از طریق تنگهٔ هرمز جلوگیری میشود، و این البته به کمبود مواد، بخصوص
نفت، میانجامد. اکثریت به اتفاق کشورهای عربی حامیِ دولت آمریکا، حتی اگر
رابطهٔ حسنهای با دولت ایران نداشته باشند، با چنین حملهای مخالفت میکنند. همانطور
که دولت ایران اعلام کرد، چنین حملهای میتواند به یک جنگ تمام عیار منطقهای
تبدیل شود. نتنیاهو و همفکرانش به ترامپ فشار میآورند که به ایران حمله کند. به
منظور ارتقاع به بزرگترین دولت خاورمیانه، که بسیاری از کشورهای عربی آنرا
پذیرفتهاند، اسرائیل مجبور است ایران را که کشوری وسیع و دارای منابع عظیمی نیز
هست تکهپاره، و به چند دولت ضعیف تبدیل کند. این هدف نهائی اسرائیل است.
ایرانیانی که حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران را تشویق میکنند، صرفا به دلیل
اینکه خود قدرت مبارزه با ملّاها را ندارند، آگاهانه و یا ندانسته خواهان تجزیهٔ
کشور خود میباشند.ا
نتیجهگیری آنکه اکثریت ایرانیان از این رژیم متنفرند. گرچه در تظاهرات اخیر پرچم شیر و خورشید به منزلهٔ بازگشت رضا پهلوی بسیار به چشم میخورد، و گرچه دولتهای آمریکا و اسرائیل عملا از مردم میخواستند که وارد صحنه شوند، ولی دول خارجی صرفا به منافع خود میاندیشند، و هدف آنها از تغییر رژیم نه برای آزادی ایرانیان از چنگال دژخیمان اسلامی، بلکه برای تبدیل ایران به ایرانستان است. بنابراین، باید یک نظام سیاسی یافت که هدفش یک ایدئولوژی خاص، چون اسلام، و یا یک شخص، چون شاه، و یا یک ملیت خاص، چون ترک و فارس و بلوچ و غیرو نباشد. آیا چنین نظام سیاسی بصورت سازمان یافته در ایران وجود دارد؟ چنانکه قبلا به آن اشاره شد، خمینی با توجه به اینکه خود در آغاز فعالیتش در قُم از مخالفین بود، بخوبی میدانست که چگونه باید هر نوای مخالفی را در گلو خفه کرد. او توانست با کشتار وسیعی که کرد مخالفین خود را برای نزدیک به نیم قرن مسکوت نگاه دارد، تا اینکه نسل جدیدی وارد میدان شد. ولی این نسل گرچه با سیستم و رژیم کاملا مخالف است، ولی سازمان یافته نیست. اکثریت جوانان ایران که به رژیم اسلامی وابستگی ندارند، از طبقات زحمتکش و کارگر میباشند. این اشخاص جدا از عقاید حزبی و ایدئولژیکی، میباید با فعالیت مخفیانه ولی مستمر، خود را سازمان دهند و به نیروهای خود بیافزایند، تا بتوانند بطور متشکل به این رژیم حمله کنند، و اگر به دلایلی که در بالا ذکر شد نتوانند دولت اسلامی و رهبرش را از پای بیاندازند، آنرا کمکم به یک دولت سکولار و عرفی تبدیل کنند. در این شکّی نیست که با توجه به تظاهرات اخیر رژیم ضربهپذیر شده است. ولی تنها راه رهائی، یک نیروی خودجوش بدون وابستگی به نیروهای خارجی است.ا
No comments:
Post a Comment