اندیشمند بزرگترین احساسش عشق است و هر عملش با خرد

Wednesday, March 25, 2026

ارزش زندگی‌

نخست باید دریافت که چگونه زندگی‌ آغاز می‌شود و پایان می‌گیرد. شکسپیر در داستان هملت جملهٔ مشهوری دارد که می‌گوید پرسش در بودن یا نبودن است. بودن به معنی زندگی‌ کردن، و نبودن پایان این زندگی‌ است. از آنجائی که ما از نبودِ خود آگاه نخواهیم بود، و زمانی‌ که هستیم فقط عدم هستی‌ دیگران را مشاهده می‌کنیم، بنابراین نبودن، و یا مرگ، برای شخص ما مفهومی‌ ندارد، و همواره باید به بودن بی‌اندیشیم. نوآوری‌های پزشکی‌، تکنولوژیکی، و سایر نوآوری‌ها به منظور افزایش زمان و یا دورانِ این بودن، و در آسایش زیستن است. گرچه ما همواره کوشش می‌کنیم که این بودن را کش دهیم و در عین حال از این بودن خشنود باشیم، ولی‌ از طرف دیگر، ما به تسلیهاتی روی می‌آوریم که هدف آنها نابودی دیگران است.ا

از زمان زایش، ما تحت سرپرستی والدین خود رشد می‌کنیم، و از آن پس به منظور ادامهٔ حیات خود و وابستگان‌مان در تلاش معاش می‌باشیم. ولی‌ دولت‌ها، به منظور گسترش جغرافیایی خود، جنگ و کشتار را، به بهانهٔ حمایت از مرز‌هایشان، به انسان‌ها هدیه داده‌ا‌ند. چنانچه به لیست تسلیحات نظامی کشورها بنگریم، در می‌یابیم که چه مقدار از بودجهٔ هر کشوری به منظور ساخت وسائلی که وجود دیگری را لطمه‌دار می‌کند تخصیص یافته است. نمونهٔ بارز آن، جنگ کنونی در خاورمیانه است.ا

حدود چهار هفته از این جنگ مذبوحانه می‌گذرد. در واقع این یک جنگ نیست، چرا که جنگ عموما بین دو نیروی متخاصم که هر دو از قبل برای آن تهیه دیده‌ا‌ند و آغاز جنگ را به یکدیگر اعلام می‌کنند، آغاز می‌شود. اینبار، دولت‌های آمریکا و اسرائیل دولت ایران را در مذاکرهٔ اتمی‌ قرار دادند تا بتوانند نیروهای آمریکائی را به مرز ایران نزدیک کنند، و بدون اعلام قبلی‌ به ایران حمله کردند. هیچکس، حتّی مشاورین سیاسی این حمله را پیش‌بینی‌ نمی‌کردند. دلیل عدم پیش‌بینی‌ آنها نه تنها حملهٔ غافل‌گیرانه بود، بلکه به این دلیل که این جنگ را نابخردانه می‌دانستند.ا

پیش از حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران، و زمانی‌ که نمایندگان در حال مذاکره در مورد اتمی‌ شدن یا نشدن دولت ایران می‌کردند، ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی‌ می‌کنند، در اروپا و آمریکا تظاهرات عظیمی‌ به راه انداختند و از آمریکا و اسرائیل خواستند که به ایران حمله، و دولت ملّاها را سرنگون کنند. گروهی از این ایرانیان پرچم پادشاهی و پرچم اسرائیل را در دست داشتند. تنفر ایرانیان از کسانی‌ که دولت ایران را رهبری می‌کنند، چه در داخل و چه در خارج از ایران بیش از آن است که قابل تصور باشد. زمانی‌ که شاه به دستور کارتر ایران را برای همیشه ترک کرد، اقوام درجهٔ نخست او که به هزار فامیل شهرت داشتند، با او از کشور خارج شدند. در آن زمان جمعیت ایران حدود سی‌ تا چهل میلیون نفر، و تعداد ایرانیان خارج از کشور شاید یکصد هزار نفر بود، که اکثر آنها را دانشجویان تشکیل می‌دادند. بنابراین، جمعیت چند میلیونی ایرانیان در خارج از کشور را کسانی‌ تشکیل می‌دهند که به دلیل نارضایتی از حکومت ملّاها در یک کشور خارجی‌ ساکن شدند. بدین دلیل، اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان خارج از کشور، و شاید هفتاد درصد ایرانیانی که در ایران زندگی‌ می‌کنند از این رژیم ننگین تنفر دارند.ا

ولی‌ آنچه که مسلّم است، پس از حملهٔ ناگهانی اسرائیل و آمریکا به ایران، مردم ایران که نخستین انگارهٔ آنها حمایت از محدودهٔ مرزی کشورشان است، از این حمله پشتیبانی‌ نکردند، و برای سرنگونی رژیم به خیابان‌ها نریختند. البته کشتار وسیعی که چندی پیش رژیم از تظاهر کنندگان کرد، در این تصمیم بی‌تأثیر نبود. بدین ترتیب، اگر هدف حملهٔ این دو کشور به ایران سرنگونی رژیم بود، تا کنون نه تنها به این منظور نرسیده‌ا‌ند، بلکه رژیم ایران را تقویت کرده‌ا‌ند. مردم مقیم ایران، بین دو سنگ آسیاب رژیم ارتجاعی و سرکوبگر اسلامی، و امپریالیسم جهانی‌، فشرده می‌شوند. کسانی‌ که در خارج از ایران، تظاهرات چند هزار نفری به منظور سرنگونی این رژیم به راه می‌اندازند، از درد ایرانیان مقیم در ایران بی‌اطلاع، و یا بی‌تفاوت می‌باشند. گرچه گروهی از ایرانیانی که در این محدوده محبوس می‌باشند به سرکوب ملّاها توسط غرب چشم دوخته‌ا‌ند، ولی‌ برای جمعیت کثیر‌تری، حفظ محدودهٔ جغرافیایی ایران، با این آگاهی‌ که هدف حمله به ایران تبدیل این کشور به چند دولت کوچک و ضعیف می‌باشد، در درجهٔ نخست قرار می‌گیرد. سربازانی که در این حملات شرکت می‌کنند و باعث ویرانی و کشتار سرزمین و مردم ایران می‌شوند، آنچنان ششتشوی فکری شده‌ا‌ند که از ارزش زندگی‌ بی‌اطلاع می‌باشند.ا

ارزش زندگی‌ در چیست؟ البته ایده‌ها در پاسخ به این پرسش متفاوت است و هر کسی‌ در زندگی‌ خود هدف خاصی‌ را دنبال می‌کند. بسیاری بر این عقیده هستند که چنانچه شخصی‌ از نظر مالی از دیگران قوی‌تر است، از نظر فکری و اندیشیدن نیز بر دیگری ارجح است. این نوع طرز تفکر در کشورهای سرمایه‌داری نه تنها بین ثروتمندان و رهبران غالب است، بلکه بسیاری که از نظر مالی در رده‌های پایین‌تری قرار دارند نیز چنین می‌اندیشند. حد نهایت آن را هم اکنون در آمریکا ملاحظه می‌کنیم، که شخصی‌ با ثروت کلانی که از پدر به ارث برده، و به آن افزوده است، بالاترین مقام رهبری را نیز به دست می‌آورد. کسانی‌ که به تساوی مالی معتقدند، مانند سوسیالیست‌ها، بر این تصور می‌باشند ثروت جامعه می‌بایستی بطور تساوی بین افراد تقسیم شود، و اینکه قدرت مالی به هیچ روی ارزش و مقام انسان را در جامعه تعیین نمی‌کند، بلکه آنچه که تعیین کننده است دانش و کار آن شخص است.ا

افکار ما انسان‌ها، ما را برای انجام آنچه که در نظر داریم رهنمون می‌شوند. ولی‌ یک شخص به تنهایی نمی‌تواند آنرا کنترل کند، بلکه به عنوان عضوی از یک جامعه، تصمیمات سایر افراد آن جامعه، بخصوص حکم‌رانان، در آن تاثیر‌گذار خواهد بود. بنابراین، ارزش دادن به زندگی‌ نه تنها یک امر شخصی‌ است که از جامعه سرچشمه گرفته است، بلکه تحت کنترل دول نیز می‌باشد. به عنوان نمونه می‌توانیم بازگردیم به حملهٔ اسرائیل و آمریکا به کشور ایران، که بر اثر این حملات، ارزش زندگی‌ انسان‌ها را قدرت نظامی اندازه‌گیری می‌کند. زندگی‌ بسیاری که برنامه‌های طویل برای خود داشتند در اثر این حملات پایان یافت. گاهی اشخاصی‌ که از نظر دانش و آگاهی‌ سرمشق دیگران قرار می‌گیرند، خود از زندگی‌ بهره‌ای نمی‌برند و با دست خود به آن خاتمه می‌دهند؛ مانند صادق هدایت. در چنین موردی، ارزش مرگ بر ارزش زندگی‌ غلبه می‌یابد.ا 

No comments:

Post a Comment