اندیشمند بزرگترین احساسش عشق است و هر عملش با خرد

Wednesday, April 22, 2026

حکومت‌های حاکم بر ایران

بسیاری پرسش می‌کنند که چگونه است که ما نه تنها مطالبی را در موافقت با پاره‌ای از فعالیت‌های جمهوری اسلامی در اینجا عنوان نمی‌کنیم، بلکه بطور یک‌جانبه و صرفا به آنچه که در موافقت با سایر دیدگاه‌ها و یا نظرات می‌باشد می‌پردازیم.  از طرف دیگر و در عین حال در توافق و همسوئی و همصدایی با رژیم‌های پیشین، چون رژیم پهلوی و سایر حکومت‌های حاکم بر ایران، اثری در این مجموعه نمی‌توان یافت.ا

هر سازمانی، حکومتی، رژیمی‌، نقاط ضعف و فترت، و از طرف دیگر جنبه‌های اقتدار، توان، و عظمت نیز دارد که در اینجا می‌توان به آن جنبه‌ها و یا صفات پرداخت. رژیم پهلوی خدمات بسیاری برای ایرانیان انجام داد. رژیم اسلامی نیز در تاریخ نزدیک به نیم قرن خود کمک‌های شایانی برای ارتقائ ایرانیان به منصهٔ ظهور رسانده است. به جای آنکه ضربه‌هائی را که این دو رژیم بر ملت ایران وارد کردند، و هر روز شاهد سخنرانی‌های سیاسیون در تبعید و کوچ نشین در مناطق مختلف دنیا بر علیه رژیم اسلامی و یا پهلوی می‌باشیم، در این چکیده می‌باید به اعمال نیک آنها، هر چقدر هم اندک، نظری بی‌اندازیم و چنان کِردارهایی را تحلیل کنیم. شاید با اتفاق و با در نظر گرفتن کلّیهٔ خدمات و لطمات، و آنچه که ملت ایران در یک قرن گذشته از این حکومت‌ها کشیده‌ا‌ند و یا بهره برده‌ا‌ند، در خاتمه به رژیمی‌ دست یابیم که معرّف و خدمت‌گذار اکثریت قریب به اتفاق ایرانیان باشد.ا

یکی‌ از اهداف آخرین شاه ایران، کسی‌ که توسط رهبرانِ دول آمریکا و شوروی و انگلیس به قدرت رسیده بود، اعتلأ کشورش به بزرگترین قطب خاورمیانه بود. نه تنها اوضاع سیاسی و اقتصادی ایران از زمانی‌ که اعراب به این کشور حمله کردند تا پایان دول قاجار، با دوران پهلوی‌ها و ایران امروز پیش از حملهٔ اسرائیل و آمریکا، قابل مقایسه نیست، بلکه تفاوت به قول معروف از زمین تا آسمان است. دولت‌های پهلوی به دلیل نداشتن نیروی نظامی قوی، و سپس دولت‌های انتخابی اسلامیون که ملّاها تشکیل دادند به دلیل نداشتن نیروی اتمی‌، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر نظامی کاملا وابسته به دول دیگر، گرچه دُوَلی متفاوت، بودند. رضا شاه  ایران را از منجلاب فقر و فاقه که ارمغان اواخر دوران قاجار بود بیرون کشید، و مظاهر ترقی‌ و مدرنیزه را وارد ایران کرد. در نهایت سقوط او بدین دلیل بود که در جنگ دوم از آلمان نازی پشتیبانی‌ کرد، و با شکست آلمان، متفقین او را از حکومت معزول کردند. محمد رضا شاه در نظر داشت که کشورش را به قطب خاور میانه، چه از نظر صنعتی و چه از نظر اقتصادی و اجتماعی، تبدیل کند. ولی‌ قدرت‌های بزرگ چنین نقشی‌ را برای اسرائیل در نظر داشتند و دارند. بنابراین، با به قدرت رساندن خمینی، زمانی‌ که نیروهای چپ سوسیالیستی، مانند حزب توده و فدائیان، و نیروهای ملی‌گرا مانند جبهه ملی‌، و نیروهای چپ مذهبی‌ مانند مجاهدین، قدرت فراوانی‌ داشتند، خمینی توانست با کمک غرب، و با قتل‌عام سراسری، کشتار وسیعی که دو پادشاه پیش از او جرات آنرا نداشتند، ریشهٔ مخالفین، و حتّی کسانی‌ که در جزئیات با او توافق نداشتند، را بسوزاند. باید به کسانی‌ که انقلابیون سال پنجاه و هفت را موجب رژیم اسلامی می‌دانند یادآوری کرد که پیش از آن قتل عام، خمینی به عنوان رهبر قسمتی‌ از جنبش، و نه رهبر انقلاب و یا کشور در نظر گرفته شده بود، که البته این بر اساس ادعای خودِ او نیز بود. از طرف دیگر باید در نظر داشت که‌ همین رژیم اسلامی، مدافع جنبش‌های ضد امپریالیستی بود، و باید همیشه این را به یاد داشت. همچنین، شناخت یک دین ارتجاعی مانند اسلام، به بهترین نحوی توسط این رژیم، به مردمی که کشتار صدر اسلام از ایرانیان را یا نخوانده‌ا‌ند و یا پذیرای آن نیستند، شناسانده شده، و این یکی‌ دیگر از خصوصیات جمهوری اسلامی است که همواره باید در نظر داشت. از طرف دیگر، به دلیل خط سیاسی و مذهبی‌ که رژیم اسلامی داشت و دارد، ملت ایران را به هیچ می‌انگاشت، و هنوز هم چنین تصوری دارد، که البته در زمان لازم به براندازیِ این رژیم خواهد انجامید! آنچه که در این موقعیت تاریخی‌ باید در نظر داشت این است که در زمانی‌ که یک نیروی خارجی‌ به ایران حمله کرده است و در طلب تجزیهٔ ایران به ایرانستان است، حمایت از محدودهٔ مرزی کشور در درجهٔ نخست اهمیت قرار می‌گیرد.ا

به عنوان نمونه، نگاهی‌ به تاریخ آمریکا، که بیش از نیم قرن بر دنیا حکومت می‌کرد و هنوز هم از نظر نظامی نخستین مقام در دنیا را دارد، بی‌اندازیم و از آن پند بگیریم. در نیمهٔ نخست قرن نوزدهم، دو جنگ جهانی‌ اکثر کشور‌های دنیا را تکه پاره کردند، چنانکه غرب از نظر صنعتی و به منظور تولید سلاح‌های جدید پیشرفت شایانی کرد؛ ولی‌ در اثر همان تسلیحات تکه پاره شد. دولت آمریکا در این دو جنگ شرکت نداشت، چرا که اخیرا به جنگ خانمان‌سوز داخلی‌ خود پایان داده بود. سپس با تولید سلاح‌های پیشرفته برای برخی‌ از دولت‌های مورد توافق خود، از نظر اقتصادی پیشی‌ گرفت. ولی‌ آنچه که باعث برتری این کشور شد رهبری فرنکلین روزولت بود. او تنها رئیس جمهوری بود که چهار بار انتخاب شد. دلیلش ثروتی بود که برای مردم این کشور به ارمغان آورد.ا

حال ببینیم او چگونه توانست این ثروت را بین مردم کشورش تقسیم کند. در سال هزار و نهصد و سی‌ و دو، به دلیل جنگ داخلی‌ که هفتاد سال پیش از آن آغاز شده بود و به مدت چهار سال این کشور را به قحطی کشانده بود، سیاست‌های سوسیالیستی که ثروت را به تساوی تقسیم می‌کرد در عرض این هفت دهه رونق پیدا کرده بودند. در نخستین سال قرن بیستم، یوجین دبز حزب سوسیالیست آمریکا را به راه انداخت که در مدت سی‌ و دو سالی‌ که پیش از انتخابات آن سال بود، این حزب طرفداران بیشماری یافته بود، و احتمال آن می‌رفت که به دلیل محبوبیتی که این حزب داشت بتواند در انتخابات پیروز شود. البته دو حزب سوسیالیست دیگر نیز با طرفداران کثیری در انتخابات سال هزار و نهصد و سی‌ و دو بسیار تاثیرگذار بودند؛ از جمله حزب کارگران سوسیالیست که در سال هزار و هشتصد و هفتاد و شش شکل گرفته بود، و حزب کارگران صنعتی دنیا که در سال هزار و نهصد و پنج تشکیل شده بود. البته احزبی که توسط سرمایه‌داران حمایت می‌شدند قدرت اقتصادی وسیعی داشتند و مبارزه با احزابی که از چنین سیستم مالی‌ حمایت می‌کردند بسیار دشوار بود.ا

بزرگترین احزاب سرمایه‌داری آن زمان، یعنی‌ حزب دمکرات و حزب جمهوری‌خواه، مجددا به دلیل اوضاع وخیم اقتصادی کشور چندان پیشرفتی نداشتند، چنانکه تعداد رأی دهندگان در هشتم نوامبر این سال کمتر از پنجاه و هفت درصد بود. آنچه که برگ برنده را تعیین می‌کرد گزینه‌هائی برای رفاه اقتصادی جامعه بود. حزب دمکرات تشخیص داد که فقط با برنامه‌های اقتصادی که منافع اکثریت جامعه را در نظر می‌گرفت، که این البته برنامهٔ احزاب سوسیالیست بود، می‌توانست به پیروزی دست یابد. در مبارزات انتخاباتی، حزب دمکرات برنامه‌های اقتصادی خود را تحت عنوان معاملهٔ جدید، و بر اساس آن تنظیم کرد، و با بودجهٔ وسیع تبلیغاتی که این حزب نسبت به احزاب سوسیالیست داشت، توانست اکثریت عظیمی‌ از آرائ را به دست بیاورد. از کسانی‌ که می‌توانستند در رأی‌گیری سال هزار و نهصد و سی‌ و دو شرکت کنند، پنجاه و هفت درصد به روزولت، سی‌ و نه درصد به هوور، و دو درصد به تاماس رأی دادند. البته اختلاف فاحشی بین آرائ انتخاباتی که به رأی اِلِکتورال شهرت دارد وجود داشت. چنانکه حزب دمکرات چهار صد و هفتاد و دو، و حزب جمهوری‌خواه پنجاه و نه رأی اِلِکتورال به دست آوردند.ا

کشور آمریکا به عنوان نمونه در نظر گرفته شد، چرا که با پیشرفت اقتصادی، این کشور توانست علاوه بر منابع عظیم زیرزمینی خود، کلیهٔ منابع دنیا را به خود اختصاص دهد، و پس از یک دورهٔ پیشرفت، آن منابع را استثمار کند. با برنامه‌های اقتصادی روزولت آمریکا توانست به بزرگترین کشور دنیا تبدیل شود، و با سیستم سیاسی جدا از ایدئولوژی‌های قبیله‌ای، چون مذهب، کعبهٔ آمال بسیاری شد بطوریکه مغز‌های بزرگ دنیا به سوی این سرزمین سرازیر شدند. با سقوط امپراطوری شوروی، دولت آمریکا به عنوان بزرگترین قدرت صنعتی و نظامی دنیا، و بی‌رقیب، سیاست‌های جدیدی در پیش گرفت. این زمان، فرصت مناسبی برای دولت آمریکا بود که با برتریِ خود، به دول دیگر از نظر سیاسی و اقتصادی کمک کند، و به هم‌سطح کردن کشورها از نظر اقتصادی یاری رساند. ولی‌ دولت‌هائی که پس از سقوط شوروی در آمریکا به قدرت رسیدند، بجای همطراز کردن سایر کشورها، سیاست‌های انحصار‌طلبانه در پیش گرفتند، که این سیاست‌ها به دو قطبی شدن مجدد دنیا از نظر سیاسی انجامید. ولی‌ نباید فراموش کرد که آنچه که این کشور را به مدت نیم قرن آقای دنیا کرد سیاست‌های اقتصادی روزولت بود که بر اساس روش‌های سوسیالیستی تنظیم شده بودند، و او تنها رئیس جمهوری در آمریکا بود که چهار بار، و تا زمان مرگش انتخاب شد.ا

حال ببینیم دولت‌ها تحت چه روش سیاسی اداره می‌شوند و طرفدار چه رژیم‌هائی هستند. کشور آمریکا، و اکثر کشورهای اروپائی و آمریکائی، تحت قوانین سرمایه‌داری اداره می‌شوند. بدین معنا که کسانی‌ که منابع اقتصادی در دسترس دارند، قدرت سیاسی نیز می‌توانند داشته باشند. کشور آمریکا، بخصوص تحت رهبری ترامپ، از این روش سیاسی به نحو احسنت پیروی می‌کند. پاره‌ای از دولت‌های اروپائی از ترکیبی‌ از سیاست‌های سرمایه‌داری و سوسیالیستی استفاده می‌کنند، که بسته به دولتی که روی کار می‌آید درصد هر یک از این سیاست‌ها تفاوت می‌یابد. دولت‌های عربی‌، عموما تحت قوانین اسلامی، ولی‌ بصورت دیکتاتوری اداره می‌شوند. سایر دول آسیایی و همچنین افریقائی نیز دیکتاتوری، و یا دیکتاتوری اسلامی می‌باشند. بدین معنا که آنکه در صدر دولت نشسته است، که می‌تواند یک امپراطور یا یک رهبر، مانند رهبری در ایران، باشد، کلیهٔ سیاست‌های کشور را رهبری می‌کند. تعدادی از کشورهای اروپائی و آسیایی، تحت قوانین اشتراکی‌ که شباهتی‌ به سوسیالیزم نیز دارند اداره می‌شوند.ا

نتیجه‌گیری در این پرسش است که آیا دو رژیمی‌ که در یک قرن گذشته بر ایران حکومت می‌کردند، یعنی‌ رژیم پهلوی‌ها و رژیم اسلامی از سال یک‌هزار و سیصد و چهار تا کنون، قابلیت‌هائی داشته‌ا‌ند یا خیر، و چگونه می‌توان این قابلیت‌ها را اندازه‌گیری کرد؟ چنانکه گفته شد، هر دو دولت پهلوی در اعتلأ ایران از لجن‌زار قاجار به کشوری نوین سهم بسزایی داشتند. حکومت‌های اسلامی نیز در گسترش ایران به کشوری نوین، و در عین حال فراهم آوردن محیطی‌ برای تربیت کسانی‌ که در کشور و خارج از ایران همواره به عنوان انسان‌هائی هوشمند عمل کرده‌ا‌ند، نقش شایانی داشته است. گرچه اشاره به این مطلب ضروری است که ایرانیانی که از نظر آموزشی توانستند به سطح بالائی در ایران برسند، به دلیل روش‌های دیکتاتوری مذهبیِ آزار رساننده، رژیم اسلامی ایران را به منظور زندگی‌ بهتر و در محیط آزادتری ترک گفتند، چنانکه هم اکنون میلیون‌ها ایرانی‌ که می‌توانند به اعتلائ ایران کمک کنند، در کشورهای دیگر زندگی‌ می‌کنند. در زمان آلمان نازی، همین فشار سیاسی و مذهبی‌، بسیاری از دانشمندان درجهٔ اول آلمان، بخصوص موسویان را مجبور به ترک میهن خود کرد، که از آن جمله می‌توان انیشتن، گدل، برن، شرودینگر، فلدبرگ و پروتز را نام برد. گسترش شهرهای ایران نیز با پدیده‌های معماری جدید قابل توجه است. درجهٔ تحصیلات در ایران نسبت به قبل از انقلاب قابل توجه است. گرچه دزدی‌ها و تولید آقازاده‌ها در هر دو رژیم به تشدید تفاوت اقتصادی بین مردم کمک شایانی کرده است، ولی‌ لازم است که آنچنان که با رژیم سابق مبارزه شد، و بجای بازگشت به آن رژیم، در خنثی کردن رژیم فعلی و تبدیل آن به آنچه که مردم ایران شایستهٔ آن می‌باشند تلاش کرد.ا 

No comments:

Post a Comment