بیشتر از یک قرن و دو دهه از اولین روز کارگر (با حدود ۳۰۰۰۰۰ شرکت کننده) در آمریکا میگذرد. جالب است که سه کشور در دنیا روز دیگری را بجای اول ماه مه به عنوان روز کارگر انتخاب کردند، و یکی از این کشورها آمریکا است
در اوائل قرن بیستم، دولت آمریکا روز اول ماه مه را روز “قانون” نام گذاشت، شاید به این طریق خاطرهٔ جنبش مردم برای ۸ ساعت کار در روز را مخدوش کند. در نتیجه، روز کارگر به روزی در سپتامبر که هیچگونه ارزش تاریخی ندارد منتقل شد، به دین منظور که بتوانند از این طریق جامعه را از یکی از مهمترین جنبش های آمریکا منحرف کنند. احتیاجی به تکرار وقایعی که این جنبش در آن جا دارد نیست، کما اینکه تاریخ نوشته شده است و میتوان به آن مراجعه کرد. فقط لازم است که بگوییم که اتحادیه های کارگری در سال ۱۸۸۴ دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که ساعات کار را به هشت ساعت در روز تغییر دهند و آنرا از اول ماه مه ۱۸۸۶ به اجرا بگذارند. در روز تعیین شده، تظاهرات بدون خشونت انجام شد که به این دلیل بود که پلیس سبعیت همیشگی خود را نشان نداد. این تظاهرات که فقط در شیکاگو پیش بینی شد که ۱۰۰۰۰۰ نفر بودند، به آرامی خاتمه یافت. باید همچنین به واقعهٔ دو روز بعد که باعث برخورد بین پلیس و کارگرانی که در کارخانهای اعتصاب کرده بودند شد، که در آن چند کارگر کشته شدند، و این باعث گرد همآئی روز بعد شد که به” کشتار هی مارکت” مشهور شد. روز اول ماه مه در ۶۶ کشور بطور رسمی جشن گرفته میشود
در اوائل قرن بیستم، دولت آمریکا روز اول ماه مه را روز “قانون” نام گذاشت، شاید به این طریق خاطرهٔ جنبش مردم برای ۸ ساعت کار در روز را مخدوش کند. در نتیجه، روز کارگر به روزی در سپتامبر که هیچگونه ارزش تاریخی ندارد منتقل شد، به دین منظور که بتوانند از این طریق جامعه را از یکی از مهمترین جنبش های آمریکا منحرف کنند. احتیاجی به تکرار وقایعی که این جنبش در آن جا دارد نیست، کما اینکه تاریخ نوشته شده است و میتوان به آن مراجعه کرد. فقط لازم است که بگوییم که اتحادیه های کارگری در سال ۱۸۸۴ دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که ساعات کار را به هشت ساعت در روز تغییر دهند و آنرا از اول ماه مه ۱۸۸۶ به اجرا بگذارند. در روز تعیین شده، تظاهرات بدون خشونت انجام شد که به این دلیل بود که پلیس سبعیت همیشگی خود را نشان نداد. این تظاهرات که فقط در شیکاگو پیش بینی شد که ۱۰۰۰۰۰ نفر بودند، به آرامی خاتمه یافت. باید همچنین به واقعهٔ دو روز بعد که باعث برخورد بین پلیس و کارگرانی که در کارخانهای اعتصاب کرده بودند شد، که در آن چند کارگر کشته شدند، و این باعث گرد همآئی روز بعد شد که به” کشتار هی مارکت” مشهور شد. روز اول ماه مه در ۶۶ کشور بطور رسمی جشن گرفته میشود
طبقه کارگر آمریکا بطور کلی امتیازاتی بدست آورده است. این مزایا در کشورهای جهان سوم وجود ندارند، و کارگران کشورهای زیادی در تلاش برای حصول این برتریها هستند. ولی این مزایا در تاریخ آمریکا در نتیجهٔ جنبش های خونینی بدست آمدهاند که شامل مذاکرات، راه پیمای ها، تظاهرات، اعتصابات، تحسّنها، و بسیاری دیگر از مبارزات کارگری و به شکلهای مقاومت بوده اند. ولی هیچ کدام از این مقاومتها بدون سرکوب از طرف دولت نبودهاند. زمانی که حقوق اساسی آمریکا نوشته شد، تنها کسانی که میتوانستند رأی بدهند سپید پوستانِ مالک بودند. هدف این بود که حکومت در دست طبقه ثروتمند و آریستوکرات باقی بماند. زنان، زحمتکشان، بومیان، و به وضوح بردگان حق رأی دادن نداشتند. هر کدام از این گروهها بدون حقوق در طی سالها و با تظاهرات و اعتصابات و دادن خونهای زیاد توانستند رأی خود را به دست بیاورند. به وجود آمدن سازمان های حزبی مثل اتحادیه های کارگری، انجمنهای آنارشیستها، سوسیالیستها، زنان ستمدیده، و دهها سازمان دیگر به دلیل چنین قوانین حق کشانهای بودند. امتیازات کارگران مثل کار ۵ روز در هفته، بیگاری از بچهها، حد اقل حقوق، تساوی جنسیتی، و امتیازات دیگر به همین طریق دریافت شدهاند. چنانکه گفته شد، اول مه ۱۸۸۶ اولین روز کارگر در جهان بود که در آمریکا جشن گرفته شد تا ساعات کار کارگران به ۸ ساعات در روز تقلیل یابد
این روزها ما شاهد وضع بد اقتصادی آمریکا هستیم که نتیجه سی سال سیاستهای ریگان، بوش، کلینتون، بوش برای از بین بردن قوانین حمایتی کارگران، و با سوزاندن ریشههای اتحادیههای کارگریست. این جریان با از بین بردن سندیکای کنترل کنندگان فرودگاهها در اواسط سالهای ۸۰ شروع شد. این برنامهٔ کمرنگ کردنِ سندیکاها به جایی رسید که پر قدرت ترین سندیکای کارگری آمریکا که در کارخانههای اتومبیل سازی بودند به حقوق و مزایای ۳۰ سال پیش راضی شدند. شرکتها معمولا سعی میکنند که قیمت مواد اولیه، هزینه سربار، و مزد کارگران را برای نفع بیشتر سهامداران پائین بیاورند. اما در سی سال اخیر، با پائین نگاه داشتن مزد کارگران مزایای مدیران چند برابر شده است. این روند به رقابت در بازار جهانی لطمه زده است. فراموش شده است که برای رقابت، شرط اول راضی نگاه داشتن کارگران است. ولی رابطه بین مدیران و کارگران همیشه خصمانه بوده است. دولت هم همیشه به نفع سرمایهدار وارد صحنه شده است. امروزه، شرکتها روشی دیکتاتوری پیش گرفتهاند تا کارگران را در واهمه از بیکار شدن (به دلیل نرخ بیکاری بالا) نگاه دارند و از این طریق در پائین نگاه داشتن حقوق و استثمار کارگران کوشا باشند. دولت با قوانینی که میگذراند به شرکتها در این مورد کمک شایانی میکند. به عنوان مثال، قوانین ساعات کار طوری تنظیم شدهاند که کارگران با حقوق ۸ ساعات، ساعات بیشتری کار کنند. ولی مبارزه همچنان ادامه دارد