در سال هزار و
سیصد و هشتاد و یک، کتاب "از کاخ شاه تا زندان اوین" نوشتهٔ احسان نراقی
که به فرانسه نوشتار شده بود، با ترجمهٔ سعید آذری به فارسی، برای چهارمین بار
منتشر شد.ا
امروزه رژیم
اسلامی، که احتمالا مورد تنفر نزدیک به هشتاد درصد ایرانیان است، از خارج از ایران
و توسط بزرگترین نیروی نظامی جهان مورد حمله قرار گرفته است. ولی با وجود این،
بسیاری از مردم در ایران با رژیم همدردی میکنند تا نخست نیروهای تجاوزگَر خارجی،
یعنی آمریکا و اسرائیل را از سرزمین خود دور کنند. طبق گزارش ویکیپدیا، بودجهٔ
نظامی دولتهای آمریکا و اسرائیل برای امسال در مجموع کمی بیش از یک ترلیون دلار
و بودجه ایران کمتر از هفت و نیم بیلیون دلار تخمین زده شدهاند. یعنی بودجهٔ
نظامی ایران، کمتر از یک درصد مجموع بودجههای نظامی این دو کشور پیشبینی شده
بودند! البته اگر بودجهٔ نظامی ایران را فقط با این بودجه برای آمریکا مقایسه
کنیم، این رقم هفتاد و هفت صدم درصد بودجه نظامی آمریکا میباشد. بودجهٔ نظامی
ایران پس از انقلاب، به دلیل جنگها و مخالفتی که رژیم ایران با قدرتهای خارجی
میکرد، همواره در حال افزایش بوده است، گرچه در مقایسهای که به عمل آمد بودجهٔ
نظامی ایران با بودجهٔ آمریکا و اسرائیل قابل قیاس نیست. البته در این کتاب سخنی
از بودجهٔ نظامی نیست، ولی نمودار ترس عمال رژیم اسلامی از مخالفین است، و در حملات
اخیر آمریکا و اسرائیل ناظر آن بودیم که ایرانیانی که برای این دو کشور جاسوسی میکردند،
کم نبودند. همچنین، باید در نظر داشت که بطور کلی، مطالب مندرج در این کتاب به دیدگاه
نویسنده و روابط او با دربار و رژیم جانشین شده، چنانکه از عنوان کتاب برمیآید،
محدود شده است. زمانی که این کتاب توسط نراقی به چاپ رسید، حدود یک دهه و نیم از
انقلاب گذشته بود. نقل قولهائی که از این کتاب در اینجا میآیند، از ترجمه کتاب به
فارسی توسط سعید آذری است.ا
کتاب به دو بخش و
یک ضمیمه تقسیم شده است. بخش نخست در مورد مباحث پیش از انقلاب، و بخش دوم در مورد
وقایع پس از انقلاب، و بخش ضمیمه شامل نظر کلی نویسنده در مورد آیندهٔ رژیم
اسلامی، بعلاوهٔ یک سری اطلاعات آماری است. نویسنده از منتقدین رژیم شاه بود. در
دو سال آخر سلطنت که شاه با تظاهرات و مخالفتهای وسیعی روبرو شده بود، که پس از
یک جمعه خونین نتوانست این تظاهرات را بشکند بلکه آنرا تسریع کرد، به گماردن کسانی
که به طرز صلحجویانهای با رژیم او مخالفت میورزیدند پرداخت. همچنین او با کسانی
که با روش حکومتی او مخالفت میورزیدند و پیشنهادهای دمکراتتری داشتند گفتگو میکرد.
یکی از این اشخاص احسان نراقی بود، که به عنوان یک جامعهشناس مطرح و مورد قبول و
استاد دانشگاههای خارجی، در سالهای آخر سلطنت شاه با او ملاقات و او را در جهتی
دموکراتیتر هدایت میکرد. پس از پیروزی انقلاب که مذهبیون و شخص خمینی با کشتار
وسیعی که از جنبشهای دیگر کردند این انقلاب را دزدیدند، کسانی که به هر طریقی با
شاه در ارتباط بودند دستگیر شدند، و بسیاری به قتل رسیدند و عدهای زندانی شدند.
نراقی با توجه به دید مذهبی و دوستی با تعدادی از مذهبیون توانست از اعدامهای
روزانه برهد، ولی چند سالی را در زندان گذارند.ا
از مطالب این
کتاب به نظر میرسد که شاه قدرت چندانی در مبارزه با بلندپروازیها و دزدیهای
افراد فامیل و بسیاری از رؤسای دولت نداشت، گرچه فرح سعی در آگاهی آنها میکرد.
به عنوان مثال در صفحهٔ یکصد و بیست و چهار میخوانیم: "مهندس معتدل،
استاندار گیلان، که به خوبی او را میشناختم، به من اطلاع داد، ترتیبی که وزارتخانهها
و دفتر ملکه، جهت این بازدید تدارک دیدهاند، مطمئنا، به فرح این امکان را نخواهد
داد که او بتواند راجع به واقعیت اوضاع، اطلاعاتی به دست آورد. او از من خواست تا
فرح را از اعمال غیر قانونی و رشوهخواریهای اطرافیان شاه در این منطقه، آگاه
سازم...از جمله پانصد هکتار اراضی جنگلی به تیمسار نصیری، رئیس ساواک، تعلق پیدا
میکرد... شهبانو، مطابق معمول، یادداشتهای بسیاری تهیه کرد و مدت کمی پس از
بازگشتمان به تهران، به من گفت که موضوع را با شاه مطرح نموده است. اما، همانطور
که انتظارش هم میرفت، مساله پیگیر نشد."ا
یکی از مطالبی
که در این کتاب عنوان میشود و پرده از دسیسههای قدرتهای بزرگ در سالهای پایانی
حکومت شاه برای از میان برداشتن او برمیدارد، گفتگوی نویسندهٔ این کتاب با شاه در
مورد مطالبی است که توسط سیاستمداران آمریکائی و انگلیسی در روزنامهها عنوان
شده بودند. در دیدارش با شاه، نویسنده به مقالاتی در روزنامههای پر انتشار
آمریکائی و انگلیسی اشاره میکند. در صفحهٔ دویست و پانزده کتاب، و در پاسخ به
اظهارت نویسنده، که بازگوی وابستگی شدید شاه به حکومتهای این دو کشور میباشد،
شاه خشمگینانه عنوان میکند: "با این حرفها، مسلما، هدفشان دفاع از ما
نبوده است، بلکه کاملا برعکس! وزیر خارجهٔ انگلیس هم همینطور، دو ماه پیش، اعلام
کرد که آنها باید مرا حمایت کنند، زیرا منافع بریتانیا را در منطقه حفظ کردهام.
این آقایان هر کاری صورت میدهند که ملت باور کند من در خدمت خارجیها بودهام.
آنها بجای اینکه واقعا بخواهند مرا حفظ کنند، بیاعتبارم مینمایند. آنها بینهایت
متظاهر هستند." البته در اینکه شاه منافع آنها را در منطقه در نظر میگرفت
شکّی نیست. ولی عنوان آن در لحظات حساسی که رژیم او در خطر است، مسلما آگاهانه، و
برای ضربه زدن به او بوده است. دلیلش اقداماتی است که شاه به منظور افزودن بر
اعتبار ایران به عنوان قدرت بزرگ منطقه، و توسعهٔ اقتصادی، و گسترش تکنولوژی در
ایران انجام میداد. البته هر چه ایران بزرگتر و شکوفاتر میشد، این خطری برای
قدرتهای بزرگ میبود، چرا که عظمت ایران احتمال ادعای استقلال کشور را میتوانست
به دنبال داشته باشد.ا
حکومت اسلامی، با
کشتار سراسری که خمینی در سالهای شصت از کسانی که کوچکترین اعتراض را به رژیم
میکردند انجام داد، توانست صداها را در گلو خفه کند، و نزدیک به نیم قرن این رژیم
ننگین را پایدار نگاه دارد. هنگامی که مردم ایران بالاخره به پا خواستند و علیرغم
کشتار وسیع نیروهای انتظامی به خیابانها ریختند، آمریکا و اسرائیل با دلائل
احمقانهای، از جمله ساختن سلاحهای اتمی در ایران، به کشور حمله کردند، و جنبشی
را که خود به راه انداخته بودند، به بیراهه کشاندند. یکی از اشکالات بزرگ خاندان
سلطنتی دزدی و غارت ثروت کشور و ارسال آن به کشورهای خارجی بود. بدین دلیل، هر
کدام از افراد هزار فامیل خانوادهٔ سلطنتی، در طول این چهار و نیم دهه، به اندازهای
که بتواند مخارج خود را متحمل شود، در زمان پهلویها در بانکهای خارجی اندوخته
کرده بود. در صفحهٔ سیصد و هفت کتاب، به دارائیهای آنان در خارج از کشور اشاره میشود:
"مسئلهٔ دیگری هم مشغولیت ذهنی ما را تشکیل میداد. خبر داغی که یکی از
دلائل تسخیر سفارت آمریکا به وسیله دانشجویان محسوب میشد، یعنی موضوع دارائیهای
شاه در خارج از کشور. در این باره، هوشنگ رام ارقامی ارائه نمود که بعداً مورد
تایید کارشناسان نیز قرار گرفت. او میگفت، دارائی خاندان پهلوی به حدود پنج الی
شش میلیارد فرانک میرسید. پولدارترین آنها، خود شاه نبود، بلکه اول والاحضرت اشرف
و پسرش شهرام و بعد از اینها، فاطمه، خواهر کوچک شاه بود که همسرش فرماندهی نیروی
هوائی را در اختیار داشت." البته باید در نظر داشت که این ارقام مربوط به دههها
پیش میباشند. بر اساس گزارش ویکیپدیای فارسی: "اشرف پهلوی دارای ثروت تخمینی
هفتصد میلیون دلار بود. او به هنگام مرگ پنج ممیز شش میلیون دلار پول نقد در بانک،
جواهراتی با ارزش دهها میلیون دلار و املاکی در فرانسه، کالیفرنیا، کُلُرادو،
نیویورک و سنت مارتن در کارائیب داشت. پس از تبعید به آمریکا، اشرف در ویلایی در
ژوانلوپن در نیس فرانسه و منزل خود در شماره بیست و نه بیکمن پلیس در منهتن،
نیویورک سیتی اقامت داشت."۱
چنانکه در آغاز
این مقاله آمد نویسندهٔ کتاب، احسان نراقی، پس از آنکه سه بار توسط رژیم زندانی شد
این کتاب را نوشته است، که در حقیقت شمهای از خاطرات او در آن دوره است. گرچه در
رژیم پیشین او از منتقدین شاه بود، در آن زمان برای او و علم او ارزش خاصی قائل
میشدند، و زمانی که شاه در اواخر سلطننتش در تنگنا بود و ملت بر علیه او برپا
خواسته بودند، از احسان نراقی کمک فکری میخواست. چنانکه میدانیم و قبلا به آن
اشاره شد، کشورهای غربی تصمیم گرفتند که رژیم شاه را با رژیم دیگری جایگزین کنند،
و بدین دلیل بود که به او دستور خروج از کشور را دادند. همانطور که از مطالب این
کتاب بر میآید و کسانی که تاریخ ایران پس از انقلاب سال پنجاه و هفت را دنبال
کردهاند، بسیاری از کسانی که با رژیم دیکتاتوری مخالفت میکردند و بدین دلیل خارج
از ایران میزیستند، چه در جبهه چپ یا در هر خط دیگری، پس از انقلاب به امید ایجاد
ایرانی آزاد به کشور بازگشتند، ولی دیکتاتوری اسلامی بر آنها فائق آمد. این کتاب
که از دید یکی از این افراد نوشته شده، با اینکه او در این رژیم ضربههای بسیاری
خورده بود، به نظر میرسد که رژیم اسلامی را به رژیم شاه ترجیح میداد. به هر
صورت، کتاب از نظر تاریخی مطالب جالبی را در بر دارد، و بازگوی امیدهای فراوانی
است که پس از انقلاب از حکومت انتظار میرفت، گرچه به نظر میرسد که آن امیدها به
یاس تبدیل شدند، بطوری که بسیاری از ایرانیان خارج از ایران آرزوی بازگشت پهلویها
را دارند. و این جای تاسف است!ا
No comments:
Post a Comment