کشورهائی که پادشاهی هستند، مانند بسیاری از کشورهای
عربی، به دلیل ساختار سیاسیشان که یکنفر از طرف کلیه مردم آن کشور هر تصمیم ملی
و عمومی را اتخاذ میکند، و یا در رژیمی چون ایران که ولیفقیه در هر موردی حتی
موضوعات تخصصی، حرف آخر را میزند، با آنچه در اینجا به عنوان دمکراسی تعریف شد
کاملا در تضاد میباشند. بنابراین، میتوان این تعاریف را در کشورهای غربی بررسی
کرد. کشورهای غربی عموما به عنوان جمهوریهائی که به دمکراسی اهمیت میدهند و
قوانینی به منظور وصول و یا پایدار نگاه داشتن دمکراسی خود وضع کردهاند، شناخته
شدهاند؛ بطوریکه تعاریف دمکراسی که در بالا آمد توسط غربیان نوشته شده است. ما
آمریکا را به عنوان بزرگترین دمکراسی جهان میشناسیم و باید این تعاریف را در
سیستمهائی که این کشور را مدیریت میکنند مورد سنجش قرار دهیم. میدانیم که در این
کشور حق انتقاد از هر کسی آزاد است. البته اگر به شخصی تهمت زده شود، آن شخص میتواند
از طریق قانونی از خود دفاع کند. تنها اشکالی که میتوان در آن مشاهده کرد این
است که برای استفاده از سیستم قضایی باید وکیل استخدام کرد و وکلا عموما دستمزد
شایانی دریافت میکنند، و چون ثروت به تساوی تقسیم نشده است، همه کس قادر به
استخدام یک وکیل مجرب نیست. با این وصف، نخست یکیک این تعاریف را با آنچه که در
آمریکا رایج است بررسی میکنیم.ا
حکومت مردم نخستین تعریف دمکراسی است، که حکومت اکثریت
را به دنبال دارد. آیا مردم از نظر سیاسی حاکم این کشور میباشند ، و رائ اکثریت
مردم در وضع قوانین در نظر گرفته میشود؟ پاسخ به حکومت مردم مثبت است، چرا که
حکمرانان از میان مردم انتخاب میشوند! ولی آیا این حکومت به منظور برآوردن
خواستههای اکثریت مردم است؟ در عمل چنین چیزی مشاهده نمیشود، چرا که رئیس جمهور
قدرت بسیاری دارد، و چون او نمایندهٔ سرمایهها، و نه مردم است، چنانکه خواهیم
دید، برآوردن خواستههای سرمایه، و نه مردم، در دستور کار حکومت است.ا
دومین تعریف از حکومت، یعنی حکومت اکثریت، بدین معنی
است که آنکه حکومت میکند رائ اکثریت در جهت انتخاب او بوده است. اگر مراد از
اکثریت، اکثریت مردم است، الزاما چنین نیست. ولی اگر منظور اکثریت بودجهایست که
کاندیداها به منظور تبلیغات برای انتخاب شدن باید داشته باشند، گرچه راههای
مختلفی برای تایید آن وجود دارد، ولی در اکثر مواقع صحت دارد.ا
تعریف سوم در این کشور صدق میکند، چرا که مردم
نمایندگانی از بین خود انتخاب میکنند که تصمیمات را از طرف آنها اتخاذ کنند. در
اینجا زمانی که میگوئیم مردم، باید این را در نظر داشت که منظور از این مردم،
کسانی میباشند که پس از رسیدن به یک سن قانونی میتوانند به آن نمایندگان رائ
دهند. ولی این افراد الزاما کلیه کسانی نیستند که در این جامعه زندگی میکنند،
چرا که بسیاری از رائ دادن امتناع میورزند، که در این باره بحث بیشتری در زیر
خواهد آمد.ا
اینکه رائ دهندگان این کشور مستقیما به سیاستها،
تصمیمات، و یا قوانین رائ مثبت یا منفی میدهند صحیح نیست. چنانکه قوانینی اتخاذ
شود، اگر آن قوانین به تصمیم مردم واگذار شود و رایگیری شود، میتوان آنرا مطابق با این مورد دانست. ولی اکثر قوانین توسط
منتخبین، که در اکثریت قریب به اتفاق مواقع منتخبین پول و ثروت و نه منتخبین مردم
میباشند، قبول یا رد میشوند.ا
تعریف بعدی شاید تکراری باشد. بر طبق این تعریف: شکلی از
حکومت که در آن مردم مستقیماً به تصمیمات، سیاستها، قوانین و غیره رأی مثبت یا
منفی میدهند، به نظر میآید که با تعریف پیشین چندان تفاوتی نداشته باشد، و
بنابراین، پاسخ آن در پاراگراف پیشین داده شد.ا
سپس به این تعریف میرسیم که مکانی را مورد نظر دارد که
در آنجا با همه بطور یکسان رفتار میشود؛ که البته این درست بر خلاف جهتی است که
سیاستهای این کشور دنبال میشوند. شاید این جمله در مورد کشورهای سوسیالیستی صدق
کند، ولی نه در آمریکا که قدرت در پول است.ا
و آخرین مقوله برابریِ سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی است
خارج از امتیازات طبقاتی و ارثی. این مورد نیز درست نقطهٔ مقابل جامعهٔ سرمایهداری
است، که آمریکا مرکز آن است.ا
حال ببینیم که آمار در مورد انتخابات آمریکا، به عنوان
نماینده دمکراسی غرب، چه میگوید. در اینجا به دو نتیجهٔ آماری که پس از انتخابات
ریاست جمهوران در قرن اخیر گرفته شده است نظری میاندازیم. رقم نخست درصد کسانی
است که از نظر سنی و قانونی حق رائ داشتند و به رئیس جمهور انتخاب شده رائ
دادند. رقم دوم درصد تعداد کسانی است که در زمان رائ گیری از نظر قانونی، مثلا
دارا بودن حداقل سن، اجازه داشتند که رائ بدهند، و چنانکه در بالا ذکر شد، از این
حق قانونی خود استفاده کردند و به یکی از کاندیداها رائ دادند. در سال دوهزار،
بوش با بیست و پنج درصد از کلّ پنجاه و چهار درصد رائ دهنده انتخاب شد. در سالهای
پس از آن، یعنی در سال دوهزار و هشت اوباما با سی و دو درصد از شصت و یک درصد
رائ دهنده، در سال دوهزار و شانزده ترامپ با بیست و هفت درصد از پنجاه و پنج درصد
رائ دهنده، در سال دو هزار و بیست بایدن با سی و سه درصد از شصت و پنج درصد رائ
دهنده، و در سال دو هزار و بیست و چهار مجددا ترامپ با سی و یک درصد از شصت و سه
درصد رائ دهنده انتخاب شدند. چنانکه قبلا ذکر شد، اینها درصد آرا کسانی است که حق
رائ داشتند، و نه درصد کلّ جمعیت آمریکا. بنابراین، بطور متوسط کمی بیش از نیمی از
کسانی که به سنی رسیدهاند که میتوانند رائ دهند، به این وظیفه خود عمل میکنند.
و رئیس جمهور انتخاب شده با کمی بیش از نیمی از آرا انتخاب شده است. به عنوان
مثال، جمعیت آمریکا در سال دو هزار و بیست و چهار حدود سیصد و چهل ملیون نفر بود.
شصت و سه درصد این افراد، یعنی دویست و چهارده ملیون نفر حق رائ داشتند. سی و یک
درصد از این افراد، یعنی شصت و شش ملیون نفر به او رائ دادند. یعنی ترامپ
نماینده کمتر از بیست درصد، یا یک پنجم مردم آمریکاست!ا
حال ببینیم هشتاد درصد بقیه چه کسانی بودند. چنانکه در
بالا آمد، درصدی از این اشخاص هنوز به سن رائ دادن نرسیده بودند. اکثریت کسانی که
واجد شرایط بودند ولی به ترامپ رائ ندادند، به نمایندهٔ حزب دمکرات، و مابقی به
کاندیداهای احزاب و سازمانهای دیگر رائ دادند. به عنوان مثال، احزاب سوسیالیستی
نمایندگانی معرفی میکنند و رائ دهندگان بیشماری که به سوسیالیزم معتقدند به این
نمایندگان رائ میدهند، با اینکه میدانند که احتمال انتخاب شدن کاندید آنها بسیار
ناچیز است. ولی آنچه که تعیین کننده میباشد نمایندگان دو حزب دمکرات و جمهوریخواه
هستند، که تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند؛ چرا که هر یک گروه ثروتمند و سرمایهدار
خاصی را نمایندگی میکند. بدین دلیل، رئیس جمهور، نمایندگان مجلسین، و سایر
افراد انتخاب شده از طرف این دو حزب، که عموما با پشتیبانی تبلیغاتی عظیمی
انتخاب میشوند، اجبار دارند که از خط سیاسی خاصی که مورد حمایت سرمایهداران یکی
از این دو حزب میباشد پیروی کنند. ترامپ که سرمایهداران محدودی را از حزب جمهوریخواه
نمایندگی میکند، کلیه تصمیماتی را که اتخاذ میکند میباید در جهت منافع این
سرمایهداران باشد. این گروه سرمایهداران جمهوریخواه، عموما صاحبان شرکتهای
تسلیهاتی هستند. بدین دلیل است که در زمان حکومت جمهوریخواهان، جنگ در منطقهای
از جهان شعلهور میشود، بطوری که در زمان ریاست جمهوری ترامپ تا کنون بیش از یک
تریلیون دلار تسلیحات نظامی بکار گرفته شده است. علاوه بر آن، یک و نیم تریلیون
دلار بودجه تسلیحاتی برای سال آینده پیشنهاد شده است، که این مبلغ در دنیا بیسابقه
است.ا
در اینجا، به اکثر کشورهای شرقی و غربی با سیستمهای پادشاهی و جمهوری اشاره شد. تنها سیستمی که مورد مطالعه قرار نگرفت سیستم سیاسی کشورهائی است که خود را سوسیالیستی و یا در راه سوسیالیزم، مانند چین، مینامند. آنها خود به آن سیستم سیاسی دیکتاتوری پرولتاریا میگویند، که این البته موضوع بحث جداگانهای خواهد بود. بنابراین، با مقایسهٔ تعاریف دمکراسی و سیاستی که هم اکنون در کشورهای جهان در جریان است، به نظر نمیرسد که دمکراسی در هیچیک از کشورهای دنیا با این تعاریف وفق دهد.ا
No comments:
Post a Comment