اندیشمند بزرگترین احساسش عشق است و هر عملش با خرد

Wednesday, September 9, 2026

ایران و انقلاب

دربارهٔ انقلاب ایران در بهمن ماه سال هزار و سیصد و پنجاه و هفت که نزدیک به نیم قرن از آن می‌گذرد، بسیار گفته و نوشته شده است. جمهوری اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی از دل این انقلاب بیرون آمد و تا به امروز رژیم اسلامی بر همهٔ نهادهای کشور حکومت، و آنها را مدیریت کرده است. مردم ایران که اکثریت آنها به جمهوری اسلامی رأی دادند، اکنون چنان از این رژیم به ستوه آمده‌اند که هر ثانیه آرزوی نابودی آن را دارند، اما هیچ نیروی دیگری برای جایگزینی این رژیم ننگین وجود ندارد.ا

در زمان شاه، سازمانی به نام ساواک برای حفظ رژیم شاهنشاهی تأسیس شد که هدف اصلی آن جلوگیری از گسترش نیروهای چپ و ملی‌گرا بود. از آنجایی که شاه توسط متفقین برای حکومت بر ایران انتخاب شده بود، از ابتدای حکومتش، یعنی پس از پایان جنگ جهانی دوم و به توصیهٔ فاتحان جنگ، سازمان ساواک را برای کنترل مخالفان ایجاد کرده بود. در پایان جنگ جهانی دوم، هر سه رهبر متفقین یعنی چرچیل، روزولت و استالین، بیشتر به ادامهٔ سلطنت علاقه‌مند بودند و آن را یک شکل سنتی در ایران می‌دانستند. لازم به ذکر است که دلیل تبعید رضاشاه از حکومتش، وابستگی او به رژیم نازی بود. رضاشاه برای تسهیل حمله آلمان‌ها به اتحاد جماهیر شوروی، خط آهنی از جنوب به شمال ایران احداث کرد. بنابراین، متفقین در کنفرانسی در تهران تصمیم گرفتند رضاشاه را تبعید و پسرش محمدرضا را جانشین او کنند. از این رو، از همان ابتدا، شاه ایران چاره‌ای جز پیروی از دستورات غرب، ابتدا انگلستان و سپس ایالات متحده نداشت.ا

دولت‌های غربی، به‌ویژه ایالات متحده و انگلستان، از ایران سود زیادی بردند، به‌ویژه نفت که «طلای سیاه» نامیده می‌شد. این دول به‌طور مداوم و شدید از شاه حمایت می‌کردند و ساواک را ایجاد کردند تا از هرگونه تفکر آزاد و امکان هرگونه مخالفتی جلوگیری کنند. به محض اینکه این سازمان در ماه‌های قبل از انقلاب ضعیف شد، نیروهای انقلابی به پا خاستند. در آوریل سال هفتاد و چهار مسیحی‌ که مصادف با اوائل سال پنجاه و سه شمسی‌ است، یعنی‌ زمانی‌‌ که شاه از غدهٔ سرطانی خود آگاه شد، دولت آمریکا به فکر جایگزینی او افتاد. در این سال دو رئیس جمهور در آمریکا حکومت می‌کردند، نیکسون و فورد. به دلیل واقعهٔ واترگیت، ریچارد نیکسون استعفا داد و جرالد فورد جانشین او شد. پس از مطلع شدن از بیماری شاه، دولت آمریکا در صدد برآمد که جانشینی خارج از خانوادهٔ سلطنتی برای او بیابد، چرا که در خانوادهٔ سلطنتی کسی‌ را چه از نظر سنی‌ و یا شخصیتی مناسب برای جانشینیِ او نمی‌دیدند. از آنجائی که دین و مذهب عوامل بسیار مناسبی برای تحت سلطه نگاه داشتن ملتی می‌باشند، دولت‌های غربی خمینی را انتخاب کردند، که در آن زمان به صورت تبعیدی در فرانسه زندگی‌ می‌کرد، و به تقویت او و تبلیغات برای او پرداختند. در زمان ریاست جمهوری کارتر که شاه برای ملاقاتی به آمریکا رفته بود، تظاهرات گروه‌های مخالف را که از طرف سازمان سیا پشتیبانی‌ می‌شدند، تلویزیون‌های آمریکا بطور زنده و همزمان در کلیهٔ کشورهای غربی، به جهانیان نشان دادند. برای غرب، تا زمانی که شاه مفید بود، از او حمایت می‌کردند و به محض اینکه تاریخ انقضای او آشکار شد، حمایت غرب تغییر مسیر پیدا کرد و متوجه مخالفین او از جمله خمینی شد. این سیاست در مورد همه رهبرانی که منافع غرب را به منافع کشور خود ترجیح می‌دهند، صادق است و تعداد بسیاری از این رهبران وجود دارند. در طی آن سالها و تا زمان انقلاب در ایران، غرب به این نتیجه رسیده بود که شاه دیگر برای آنها سودمند نیست، و مصمم به سرنگونی او شدند، در حالیکه در طول سلطنت او آنها نه تنها از او حمایت کردند، بلکه در عقب راندن نیروهای مخالف او نیز بسیار فعال بودند. در آغاز سلطنت خود، شاه با سه نیرو جنگید که با کمک غرب دو نیروی اول را کاملاً نابود کرد و گروه سوم را مطیع خود ساخت. این سه گروه مخالف، نیروهای ملی، چپ‌گرا و مذهبی‌ اسلامی بودند.ا

جبههٔ ملی‌ که در سال هزار و سیصد و بیست و هشت به رهبری محمد مصدق، حسین فاطمی و کریم سنجابی تاسیس شده بود، به دلیل سیاست‌های ملی‌ و میهنی که داشت، بسیار مورد حمایت و توجه مردم قرار گرفته بود. سه سال بعد، و در زمان نخست‌وزیری مصدق، شاه تصمیم به سفر به خارج از ایران گرفت و مصدق را برای خداحافظی به کاخ دعوت کرد. پس از آنکه مصدق از کاخ خارج شد، طبق نقشه قبلی، برخی از اراذل و اوباش به رهبری شعبان جعفری در اطراف کاخ جمع شدند تا مصدق را بکشند. از آنجایی که مصدق از در پشتی کاخ خارج شده بود، اراذل و اوباش به خانه او حمله، و او را مجبور به فرار به خانه پسرش کردند. یک سند طبقه‌بندی شده مربوط به نامه‌ای از کاخ سفید به سفیر آمریکا در تهران است که به او دستور داده شده است از سفر شاه به خارج از کشور جلوگیری کند، زیرا آنها می‌دانستند که شاه از ترس قصد فرار دارد. با نگه داشتن شاه در ایران، آمریکا توانست سرنگونی مصدق را برنامه‌ریزی کند. آنها با برنامه‌ریزی دقیق در بیست و هشت مرداد سال هزار و سیصد و سی‌ و دو، از اراذل و اوباش و ملاها برای ریختن به خیابان‌ها علیه مصدق استفاده کردند. با ایجاد شورش و هرج و مرج در پایتخت، مصدق به زندان فرستاده شد، فاطمی را به دار زدند و شاه قدرت کامل را به دست گرفت. از این زمان به بعد، او قدرت مطلقه را اعمال می‌کرد و ارتش، پلیس و تمام سازمان‌های دولتی تحت کنترل شاه قرار گرفتند.ا

نیروی دیگری که بسیار قوی بود و علیه رژیم شاه فعالیت می‌کرد، حزب توده بود. این حزب در سال هزار و سیصد و سی‌ توسط احسان طبری و یارانش تاسیس شد، و با پایان یافتن فعالیت‌های سیاسی مصدق، این حزب نیز منحل و رهبران آن دستگیر شدند. در زمان مصدق، حزب توده به عنوان بزرگترین سازمان چپ‌گرا در ایران بسیار محبوب بود. با برنامه‌ریزی دقیقی که شاه با کمک سیا انجام داد، این حزب را به طور کامل نابود کرد. پس از انقلاب، اگرچه حزب توده جایگاه خود را بازیافت، اما هرگز به عظمت آن زمان نرسید و به دلیل وابستگی شدید به اتحاد جماهیر شوروی، که از خاطرات کسرایی مشهود است، نتوانست آن ابهت و پشتیبانی‌ سابق را کسب کند. در میان احزاب چپ‌گرایی که پس از انقلاب دوباره فعال شدند، علاوه بر حزب توده، چریک‌های فدایی خلق نیز بسیار محبوب بودند.ا

گروهی از ملاها و افراد مذهبی نیز با شاه مخالفت کردند که پرکارترین آنها خمینی، شریعتمداری و طالقانی بودند. از آنجا که ریشه اسلام بر ثروت، تجاوز، ریا و شرارت بنا شده است، نمی‌توان از این ایدئولوژی به عنوان یک نیروی سیاسی انتظار نتیجه‌ای انسانی داشت. در این زمینه، اگرچه با متفکرانی مانند طالقانی روبرو می‌شویم، اما این دین هرگز نمی‌داند چگونه عدالت و برابری را برای یک جامعه به ارمغان بیاورد. نمونه بارز آن دو کشور تحت حکومت مذهبیون در ایران و افغانستان می‌باشند. ا

سه نیروی مخالف ذکر شده، یعنی نیروهای ملی، چپ و مذهبی، همواره در تلاش بودند تا رژیم ایران را به نفع خود تغییر دهند. هدف نیروهای ملی، سلطنت مشروطه بود. هدف نیروهای چپ که طرفدار، و در واقع تابع دولت حاکم بر کشور شوروی بودند، یک رژیم به اصطلاح سوسیالیستی در ایران بود. آخوندها در تلاش بودند تا قوانین ارتجاعی اسلام، مانند حجاب و نماز جماعت و مساجد را در ایران اجباری کنند. البته هدف اصلی آنها قدرت و نفوذ بیشتر بود، وگرنه خود شاه به اسلام اعتقاد داشت. بدیهی است که قبل از انقلاب، آنها حتی خواب قدرت امروز را هم نمی‌دیدند. گاهی اوقات روی منبر از حکومت و شاید به طعنه از رژیم انتقاد می‌کردند، اما به محض اینکه شاه به آنها نزدیک می‌شد، در مقابل او تعظیم می‌کردند و در خطبه‌های خود از او تشکر می‌کردند.ا

در نهایت شاه توانست ریشه چپ‌ها و ملی‌گرایان را نابود و بسوزاند و به راحتی با پول، ملاها را مطیع خود کرد. یکی از ملاهایی که بسیار سرسخت بود و به دلایل شخصی از شاه انتقاد می‌کرد و نمی‌توانست به راحتی زیر یوغ ساواک برود، آیت‌الله خمینی بود. اگرچه شاه توانسته بود نیروهای مخالف را کاملاً کنترل کند، اما در این یک مورد اشتباه کرد و به جای کشتن او مانند سایر مخالفانش، خمینی را از کشور بیرون انداخت و تبعید کرد. خمینی در زمان تبعید در عراق، با قدرت بیشتری به سخنان ضد شاه خود ادامه داد. هنوز هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند دولت آمریکا سعی داشته آیت‌الله خمینی را به عنوان یک نیروی مخالف که روزی می‌تواند مفید باشد، زنده نگه دارد. اما شکی نیست که به عنوان یک سیاست، ایالات متحده همیشه یک نیروی مخالف را برای عوامل خود در کشورهای مختلف، صرفاً برای احتیاط و به عنوان جانشین، نگاه می‌دارد. به عنوان مثال، پس از اینکه شاه برای آخرین بار ایران را ترک کرد، مأموران آمریکایی تقریباً هر روز در پاریس با خمینی ملاقات می‌کردند. البته پس از انقلاب، احزاب و تشکل های مذکور دوباره فعالیت خود را آغاز کردند، اما هرگز به عظمت دوران مصدق نرسیدند.ا

همانطور که قبلاً اشاره شد، شاه خود به دین اسلام اعتقاد داشت. اگرچه او ریشهٔ کلیهٔٔ نیروهای مخالف را سوزانده بود و به همین دلیل پس از انقلاب، نیروهای چپ و ملی به راحتی در برابر خمینی سر تعظیم فرود آوردند، شاه به طور کلی از ملایان حمایت می‌کرد و در مقابل، پیش از آنکه به سفری برود، مُلّایی برای سلامت او دعا می‌کرد و بالا سرِ او قرآن می‌گرفت. البته بجز آخرین سفرش به خارج از کشور، که دیگر باز نگشت! همچنین، شاه از زیارت قبور امامان و دیگر چهره‌های مذهبی کوتاهی نمی‌کرد. بنابراین، تنها نیروی باقی مانده که با او مخالف بود، گروه کوچکی از مخالفان مذهبی بودند. البته او برخی از ملایان را به دلیل مخالفتشان بر روی منبر با حبس‌های کوتاه مدت مجازات کرد، تا اینکه عذرخواهی کردند و دست او را بوسیدند. کمی قبل از انقلاب، شاید به دستور ایالات متحده، همه زندانیان مذهبی را از زندان آزاد کرد و کسانی را که به او خدمت می‌کردند، نخست وزیر و گروهی از وزرا را به زندان انداخت. پس از انقلاب، جانور خونخواری مانند خلخالی همهٔ این زندانیانِ شاه را اعدام کرد. در دوران حکومت شاه، مخالفان مذهبی مانند خمینی، خامنه‌ای، کروبی، هاشمی رفسنجانی، خلخالی، بهشتی و دیگر ملایان از این دست، حتی اگر در برهه‌ای زندانی هم می‌شدند، رژیم شاه را تحمل می‌کردند و شاه نیز با آنها مدارا می‌کرد و حق آنها را می‌پرداخت و از آنان پشتیبانی‌ می‌کرد.ا

شاید برای کسانی که پس از انقلاب در ایران متولد شده‌اند، این موضوع تازگی داشته باشد که دولت آمریکا کاملاً از رژیم اسلامی جدید در ایران حمایت می‌کرد، تا زمانی که آن به اصطلاح «دانشجویان خط امام» از دیوارهای سفارت آمریکا که در واقع تحت صلاحیت ایالات متحده و نه ایران بود، بالا رفتند و کارمندان را به گروگان گرفتند. در آن زمان بود که آمریکا به «شیطان بزرگ» تبدیل شد و این شیطان، عراق را به جنگ با ایران سوق داد تا تمام سلاح‌های مدرنی را که شاه از ایالات متحده خریداری کرده بود، نابود کند. خمینی مشتاقانه جنگ را پذیرفت تا قدرت خود را تثبیت کند و قلمرو تحت فرمان خود را گسترش دهد. ناگفته نماند که خمینی نه تنها در این دام افتاد، بلکه پس از اینکه صدام درخواست صلح کرد و حتی او و چند رهبر کشورهای عربی‌ دیگر توافق کردند که خسارات ایران را در آن جنگ جبران کنند، این مُلّای لجوج آن را نپذیرفت و پس از اینکه هر دو کشور از پیروزی در آن جنگ ناامید شدند، با نوشیدن جام زهر پایان جنگ را پذیرفت.ا

خمینی، مانند جانشینان اسلامی خود، و پس از آنکه بر دوش مردم به خانه‌اش برده شد، در ابتدا با نیروهای چپ و ملی دوست شد و نه تنها از «ولایت فقیه اسلامی» سخنی به میان نیاورد، بلکه بارها اظهار داشت که قصد حکومت ندارد، بلکه می‌خواهد به شهر قم برود و رهبر مذهبی شود. اما به محض اینکه متوجه شد اکثریت مردم ایران، علاوه بر دولت‌های خارجی، از او حمایت می‌کنند و نیروهای سرکوبگر نظامی، انتظامی، ژاندارمری، ارتش و غیره تحت کنترل او می‌باشند، و او و عُمّالش قدرت گرفته‌اند، مانند اسلاف خود به یک دیکتاتور تمام عیار تبدیل شد. البته آیت‌الله خمینی، مانند جانشینان خود، بسیار آگاهانه و وحشیانه عمل کرد و با دستور او چیزی از جنبش‌های مخالف باقی نماند. علاوه بر این، امروز که اکثریت مردم ایران از بی‌تفاوتی این رژیم وحشی رنج می‌برند، نمی‌توانند جایگزینی برای آن پیدا کنند و برخی خواستار بازگشت رژیم شاه و رضا پهلوی هستند. خمینی و یارانش با دانش و قدرت کامل، نه تنها نیروهای چپ و ملی‌گرا را در دهه شصت شمسی‌ نابود کردند، بلکه کسانی را که ممکن بود در آینده برای جمهوری اسلامی خطرناک باشند، طی فرآیندی که به «قتل‌های زنجیره‌ای» معروف شد، از دهه شصت تا اوایل دهه هفتاد شمسی‌، از ریشه سوزاندند. خمینی در سال هزار و سیصد و شصت و هشت‌ درگذشت، اما یارانش به ترور افرادی که احتمال مخالفت با رژیم را داشتند و می‌توانستند خطرناک باشند، ادامه دادند.ا

امروز آنچه مردم ایران را نگران می‌کند، اقتصاد فروپاشیده و فقر و اعتیاد است. البته این به دلیل تحریم‌های اقتصادی غرب علیه ایران نیست، زیرا اقتصاد روسیه نیز توسط ایالات متحده و متحدانش تحریم شده است، اما با اینکه روسیه مدتی درگیر یک جنگ طولانی‌ با اکراین بوده است، اقتصاد آن بسیار شکوفاتر از اقتصاد ایران است. به خصوص اگر وقایع پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی را به یاد بیاوریم، زمانی که کشورهای غربی ثروت روسیه را در زمان نخست وزیری یلتسین غارت کردند و این کشور چگونه به هرج و مرج افتاد. ایران نیز می‌توانست با وجود این تحریم‌ها خودکفا باشد. با این حال، مشکل از مدیران بی‌کفایتی ناشی می‌شود که نمی‌توانند به درستی و به طور کافی مدیریت کنند، زیرا اولین شرط برای یک مقام، اعتقاد یا تظاهر به اعتقاد به آن دین منحط و پیروی از دستورات آن در محیط اداری است. آنها علاوه بر سوء مدیریت، ثروت کشور را با دزدی، کلاهبرداری، فساد و رشوه‌خواری از بین می‌برند و بارها به فقر و گرسنگی می‌افزایند. دستور کار رؤسای جمهور آمریکا همواره تجدید روابط دوستانهٔ غرب با رژیم اسلامی بوده است.ا

از آنجائی که کشور پهناور ایران با نزدیکی‌ِ جغرافیایی به روسیه و چین در منطقهٔ حسّاسی قرار گرفته است، دولت آمریکا همواره در پی آن بود که نظام سیاسی ایران را مجددا تحت سلطهٔ سیاسی خود قرار دهد، و روابطش را مطابق دوران شاه تجدید کند. بسیاری از سیاست‌مداران ایران، بخصوص جبهه‌ای که اصلاح طلب لقب گرفته است نیز از آغاز امید چنین رابطه‌ای را داشت، که تا حدی با سیاست اصول‌گراها متفاوت بود. البته چنانکه گفته شد، دولت کارتر از آغاز و تا زمانی‌ که دانشجویان خط امام به سفارت آمریکا در تهران یورش بردند، از دولت خمینی پشتیبانی‌ می‌کرد.ا

آنچه که باعث شد که دولت آمریکا به ایران حمله کند روابط صمیمانهٔ ترامپ با نتنیاهو بود. هدف نتنیاهو گسترش اسرائیل با از میان بردن فلسطین است. علاوه بر اینکه دولت ایران همواره از فلسطینیان حمایت می‌کرده است، توسعهٔ جغرافیایی و سوق‌الجیشی ایران از تبدیل اسرائیل به عنوان بزرگترین قطب خاورمیانه جلوگیری به عمل می‌آورد. با حمله به ایران و تکه پاره کردنِ این کشور، و با از میان برداشتن حکومت ملاها و فقدان یک نیروی جانشین، ایران تبدیل به ایرانستان، و اسرائیل می‌تواند بزرگترین قطب خاورمیانه شود. البته پس از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به ایران، هر دو دولت به این نتیجه رسیدند که نیروی نظامی رژیم اسلامی برتر از آن است که قبلا پیش‌بینی‌ شده بود. از طرف دیگر، اکثریت مردم ایران که از این رژیم عدم رضایت دارند، با حملهٔ یک نیروی خارجی‌ به کشورشان، به دفاع از سرزمین خود و همیاری با رژیم برمی‌خیزند. همچنین باید به این نکته اشاره کرد که از آنجائی که دولت آمریکا از نظر نظامی قوی‌ترین کشور جهان است ولی‌ از نظر اقتصادی در حال نزول است، این احتمال وجود دارد که این دولت یک جنگ جهانی جدید را آغاز کند. به این ترتیب، حتی اگر جنگ‌های منطقه‌ای به سطح جهانی‌ گسترش نیابند، احتمال گشایش در امور ایران هدفی‌ دور از دسترسی به نظر می‌رسد و متاسفانه، حتی اگر ولی‌ فقیه جدید فردا ناپدید شود، به نظر نمی‌رسد کورسوی امیدی برای مردم ایران باشد. بزرگترین جنبش در ایران در نزدیک به نیم قرن گذشته و پس از پیروزی انقلاب، جنبش «زن، زندگی‌، آزادی» بوده است. این جنبش که از درون جامعهٔ ایران برخاست و منجر به از دست رفتن جان جوانان بی‌شماری شد، عاقبت و در نهایت، و تا حدّ بیشتری به دلیل وحشیگری دولت، به خاموشی و فراموشی سپرده شد.ا 
دولت ترامپ، همچنان به بمب‌باران مناطق مختلف در ایران ادامه می‌دهد؛ جنگی که احتمال پیروزی برای هیچیک از دول وجود ندارد، و در نهایت از دست دادن تسلیحات و کشتار مردم بیگناه ایران، و شکست هر دو طرف است. اگرچه یکی از دلایل این شکست، خونریزی بی‌وقفه رژیم است، اما فقدان نیرویی که بتواند جایگزین این رژیم اهریمنی شود، باعث می‌شود که آن شورش در حد یک قیام و نه چیزی بیشتر باقی بماند و در نهایت شکست بخورد، و بمباران مناطق ایران توسط آمریکا و اسرائیل جز کشتار مردم بیگناه ثمرهٔ دیگری نخواهد داشت. تنها راه غلبه مردم ایران بر این حکومت اهریمنی، تشکیل یک سازمان یا گروه ملی و مردمی است. سازمانی که بتواند تمام اقشار این کشور بزرگ را که از اقلیت‌ها و ملیت‌های مختلف تشکیل شده است، متحد کند. سازمانی که به هیچ دولت خارجی وابسته نباشد و جدا از چهره‌های شکست‌خورده گذشته، مانند رژیم سلطنتی، و یا تشکیلات سیاسی گذشته باشد. این سازمان باید کاملاً مستقل از هر دولت و ایدئولوژی سیاسی، و با حمایت همه طبقات و ملیت‌ها و با آرمان‌های مادی، غیرمذهبی و دنیوی، ضمن رهبری بخش بزرگی از مردم ایران، به پیش برود.ا 

No comments:

Post a Comment