اندیشمند بزرگترین احساسش عشق است و هر عملش با خرد

Tuesday, October 6, 2026

دین و مذهب

 اکثر مردم دنیا باورهای دینی دارند، که البته این اعتقادات کلی‌ است و می‌تواند به شاخه‌های مختلف مذهبی‌ تقسیم شود.ا

ولی‌ امروزه که هزاران ادیان متفاوت در دنیا وجود دارند، مذهب و دین به یک معنا مورد استفاده قرار می‌گیرند. البته بیش از هشتاد درصد مردم جهان معتقد به مسیحیت و اسلام و یهودیت ، علاوه بر یکی‌ دو دین هندی و چینی‌ می‌باشند. با مطالعهٔ تاریخ، دین را می‌توان به عنوان یکی‌ از ارکان بسیار مهم و قدیمیِ جوامع بشری دانست، که البته اساس آن پندار‌های خارج از جهانِ فیزیکی‌ ما، یعنی‌ ماوراألطبیعه است. با توجه به اینکه بشر از آغاز با مشقّت و رنج بسیار توانست بر قوای طبیعت و سایر موجودات فائق آید، ولی‌ گسترش فکری او بیش از سایر موجودات بود، اِنگاشت و تَخَیُل او دنیای خارج از جسم را پیش پای او نهاد. ادیان رفته رفته وسعت پیدا کردند و به پندارهای نظام‌های سیاسی تبدیل گشتند، و دول مختلف در ترویج دین مشخصی‌ که موجب پیشبرد اهداف سیاسی آنها می‌شد، کوشیدند. زمانی‌ که کسی‌ به دینی که مورد پسند حکومت است اعتقاد دارد، و در ترویج آن می‌کوشد، بسیاری از درها برای آن شخص باز می‌شوند. خانواده‌ای که از دین خاصی‌ پیروی، و بطور منظم به رهبران آن دین کرنش می‌کند، از مزایای خاصی‌ نیز بهره‌ور می‌شود. البته بسته به سیستم سیاسی دولت، شکل آن متفاوت و درجهٔ مقبولیت آن نیز افزایش و یا کاهش می‌یابد. در کشورهائی که دولت‌هایشان بر پایهٔ مذهب خاصی‌ شکل گرفته‌ا‌ند و ایدئولوژی دولت یک ایدئولوژی مذهبی‌ است، مانند ایران و اسرائیل و سایر کشورهائی که مذهب در سرلوحهٔ سیاسی و یا خط مشی‌ دولت قرار دارد، دین به شهروندان حقنه می‌شود، چرا که احکام دینی بهترین ابزار ارتجاع می‌باشند. در کشورهائی که حکومت‌هایشان از نظر سیاسی خود را غیر مذهبی‌ می‌نامند، مانند بسیاری از کشورهای آمریکائی و اروپائی، دین به صور دیگر، مثلا معاف بودن از مالیات، حمایت می‌شود.ا

در واقع دین و مذهب از بزرگترین دست‌آوردهای اِنگاشتی یا تصوّریِ بشر می‌باشند. یکی‌ از مهمترین صفات ما انسان‌ها تَخَیُل ماست. بهترین تَخَیُل نزد داستان‌سرایان می‌باشد، و ما از دست‌نبشته‌های آنها همواره لذّت می‌بریم. از بین این داستان‌سرایان، آن کسی‌ که با بلند‌پروازی برای نخستین بار خدا را آفرید، شکّی نیست که اِنگاشت و یا تَخَیُل شایانی داشت. همزمان و همراه با خلقت خدا ، روح نیز خلق شد، و این دو در یک فلسفهٔ مذهبی‌ قرار داده شدند. از آنجائی که بر اساس این فلسفه انسان هیچگاه مانند سایر موجودات و نباتات و اجسام از بین نمی‌رود و پس از مرگ وارد دنیای دیگری می‌شود، این پرسش به مخیله کسانی‌ که فرضیهٔ خلقت را باور داشتند شکل گرفت که چنانچه در زمان مرگ روح از جسم خارج می‌شود، پس آن روح به کجا می‌رود؟ و این آغازی بود برای پایه‌گذاری و بنیاد دنیاهای دیگر تحت عنوان بهشت و جهنم، که جاودانه، اَبَدی، و همیشگی‌ می‌باشند. این سرآغاز دین است، و البته کسانی‌ که ادیان مختلف خداباورانه را طرح‌ریزی کردند، اصول و مقرراتی برای ایده‌های خود وضع کردند و روش زندگی‌ جدیدی را بر اساس آن بنیاد نهادند، و آن عقاید پیشرفت کردند و به شعبه‌های متعددی تقسیم شدند.ا

ما بدون آنکه بتوانیم از وقوع آن پرهیز کنیم، بطور ناگهانی عزیزان خود را از دست می‌دهیم. این واقعه برای بسیاری بی‌ اندازه ناگوار است، و چون نمی‌توانیم از آن جلوگیری کنیم به دنبال دلیل آن می‌گردیم، و اکثر مذاهب پاسخی گرچه سفیهانه، ولی‌ در آن لحظات ناگوار رضامند و خشنودکننده به ما می‌دهند. دلیل اینکه از واژهٔ سفیهانه استفاده شد این است که چگونه باید باور کنیم که خالقی این جهان را خلق کرده است، ولی‌ نمی‌توانیم پرسش کنیم که چه کسی‌ آن خالق را خلق کرد، که این پرسش البته کُفرگوئی و بی‌حرمتی به مقدسات می‌باشد، و در بسیاری از مذاهب مجازات‌های دشواری نیز دارد! انگیزه‌ها و تلاش‌های بلندپروازانهٔ انسان‌ها برای خلق داستان‌هائی که در ادیان متفاوت موجود است، عموما دلنشین می‌باشند؛ البته تا زمانی‌ که به دستورات تأدیبی، یعنی‌ مجازات کسانی‌ که از آن دین پیروی نمی‌کنند، نپردازیم. مذاهب، که بسیاری از یکدیگر کپیه‌برداری شده‌ا‌ند، هم پاداشِ کسانی‌ را که از مذهب خاصی‌ پیروی می‌کنند، و هم جزای کسانی‌ را که از آن پیروی نمی‌کنند، به پس از مرگ موکول کرده‌ا‌ند؛ البته بجز کشورهائی که قوانین مذهبی‌ قوانین سیاسی آنها نیز می‌باشند. جالب است که کسانی‌ که به یک خالق اعتقاد دارند از خود نمی‌پرسند که این خالق که همیشه بوده و همیشه خواهد بود و قدرت لایزال دارد، چگونه است که به عبادت و پرستش ما نیازمند است؟ چرا در این کرهٔ خاکی نمایندگانی دارد که ما را به راه او هدایت کنند؟ آیا او با این قدرت لایزال نمی‌توانست خود ما را به راهش رهنمون کند، و بنابراین نیازی به نماینده نداشته باشد؟ عشق خداوند به بندگانش بدون شرط است، ولی‌ چنانکه ما به فرامین نمایندگانش بر روی زمین وقعی نگذاریم به جهنم می‌رویم و تا ابد شکنجه می‌شویم. چرا بیماری وجود دارد، و اگر دعا کردن بیماری‌ها را رفع می‌کند، پس فلسفهٔ دکتر و نرس و بیمارستان چیست؟ بخصوص که نمایندگان او نیز به این تسهیلات محتاجند! ادیان، رهنمون‌های این جهانی‌ می‌باشند که تضمین می‌کنند که با پیروی از آنان دنیائی سرشار از خوشی‌ و آسایش خواهیم داشت. با توجه به اینکه پلید‌ترین خصوصیت انسان‌ها صدمه رساندن به انسانی‌ دیگر، و یا قتل همنوع است، چگونه است که بسیاری از ادیان بر این عمل، با دلایلی، صحه می‌گذارند؟ا

علم این پرسش را که "از کجا آمده‌ایم" به درستی‌ پاسخ داده است. به نظر فیزیکدان لاورنس کراس، هیچ چیز ناپایدار نیست. به عنوان نمونه، مه‌بانگ از یک عامل بالقوه یا پتانسیل، یعنی‌ از نوسانات کوانتومی بوجود آمده است. ژُرژ لومیتر که نخست یک کشیش و سپس  استاد دانشگاه شد، پدر مه‌بانگ شناخته می‌شود، چرا که او نخستین کسی‌ بود که اعلام کرد که دنیا از یک اتم نخستین آغاز شده است، که البته ادوین هابل این نظریه را تکمیل کرد. باید به خاطر سپرد که مبنای علم همواره بر اساس واقعیاتِ قابل سنجش بوده است و می‌باشد؛ و از گمانه‌زنی‌ و فرضیات موجود در مذاهب کاملا به دور است. در واقع، با توجه به کُشتاری که انسان‌ها به منظور به دست آوردن زمین و ثروت و شهرت در طول تاریخ کرده‌ا‌ند، و هنوز هم با سلاح‌های کشتار جمعی‌ می‌کنند، و احتمالا در آینده با نیروی اتمی‌ خواهند کرد، منظور کسانی‌ است که با رأی متمولین در صدر دول می‌باشند، باید به خالقِ این انسان‌ها دست مریزاد گفت، که چه گُلی‌ کاشته است!ا

ایمان مذهبی‌ اشخاص بر اساس واقعیات جوامع نیست، بلکه انسان‌ها را به یکدیگر پیوند می‌زند و به آنها امید می‌دهد. این بهترین خصوصیت ادیان و مذاهب است. از طرف دیگر، تئوری‌های مذهبی‌ به قدرت و اقتدار مشروعیت می‌دهند و دست حاکمان را باز می‌گذارند. عقاید متافیزیکی کسانی‌ را که ضربه خورده‌ا‌ند تسلی‌ می‌دهند و آنها را به سوی معجزه و رمال و طالع‌بین برای بازگشائی و ترمیم کمبود‌هایشان سوق می‌دهند. اعتقاد خرافی ساده اندیشی‌ است، که بسیار سهل‌تر از غور و تفحص است، و همواره با قاطعیت همراه است و در جایی که علم پیچیدگی ارائه می‌دهد، قاطعیت پیروز می‌شود. دست به دعا بردن و سرکتاب باز کردن آسان‌تر از محاسبه احتمالات است. باور به عدالت الهی آسان‌تر از مواجهه با ابهام اخلاقی است. زمانی‌ که شخصی‌ به یک نیروی خارج از این جهانی‌ اعتقاد پیدا می‌کند، نمی‌توان برای آن مرز و حدودی قائل شد. دانش و علم و معرفت به بصیرت و ممارست  نیاز دارند که با تحصیل و یادگیری به دست می‌آیند. از طرف دیگر، پذیرش اعتقادات متافیزیکی نیاز به هیچگونه کوششی ندارد، و هر چه سطح علمی‌ شخص پایین‌تر باشد، درجهٔ پذیرش نیز بالاتر است.ا

فرنسوا ماری اروت، که در قرن هجدهم می‌زیست و وُلتِر تخلص می‌کرد، اعلام کرده بود که کسانی‌ که می‌توانند چرندیات و مهملات دینی را به انسان‌ها بقبولانند، به همان سادگی‌ قادر خواهند بود که همان انسان‌ها را به جنایت وادارند. با تجربهٔ جنگ‌های صلیبی و جنایاتِ حکومت‌های ارتجاع مذهبی‌ به نام دین، این واقعیت نمایان می‌شود و سخنان وُلتِر در این زمینه آشکارا به منصهٔ ظهور می‌رسد. متاسفانه پس از نیم قرن جنایت و سؤ مدیریتِ رهبران جنایت‌کار در ایران، مردم نتایج عملی‌ رژیم مذهبی‌ را می‌بینند و به فجایع مذهب پی می‌برند. از آنجائی که دولت جانی این کشور آنقدر تسلیحات انبار کرده است که می‌تواند با ارتش آمریکا مقابله کند، گر چه اکثریت عظیمی‌ از مردم ایران از آنها تنفر دارند و گروهی حاضرند به دلیل استیصال دست به دامن پهلوی‌ها شوند، چنین جنگی این دولت را پایدارتر نگاه می‌دارد، و مبارزهٔ مردم را دشوارتر می‌کند. با توجه به مقبولیت رژیم اسلامی نزد گروهی که از این رژیم نفع می‌برد و شاید کمتر از یک پنجم جامعه را تشکیل دهد، در حالی‌ که قدرت‌های مالی‌ و نظامی را نزد خود انباشته است، مبارزهٔ نظامی با آنها مثمر ثمر نخواهد بود و باعث از بین رفتن اشخاص بیگناه می‌شود. همچنین با توجه به اینکه حامیان این رژیم از سواد و معرفت ناچیزی برخوردارند، به نظر می‌رسد که تنها راه برانداختن چنین رژیم منفوری مبارزهٔ مدنی باشد، که البته همواره در جریان است. با مقایسهٔ جامعهٔ امروز ایران با چهار دههٔ پیش، به تغییرات بسیاری برمی‌خوریم که در آن زمان غیر قابل تصور بود. به عنوان نمونه، با مقایسهٔ وضعیت امروز زنان ایران، که در اسلام فقط وظیفهٔ خدمتکاری و هم‌خوابگی مردان را دارند، با چند سال نخستین پس از انقلاب، به این تغییر پی می‌بریم. البته این امکان وجود دارد که رژیم در یک واکنش تهاجمی اقدام به قتل کسانی‌ که به مبارزهٔ مدنی پرداخته‌ا‌ند بکند. ولی‌ به نظر نمی‌رسد که راه دیگری برای سرنگونی دولت اسلامی، و تغییرِ تدریجیِ آن به یک دولت مردمی باقی‌ مانده باشد.ا

No comments:

Post a Comment