کسانی که به تاریخ علاقهمندند و آنرا
مطالعه میکنند شاید این نکته را کشف کرده باشند که جهان در حالی که همواره با
سرعت جبری و در جهت صعودی به سمت پیشرفت تکنولوژیکی میرود، به همان درجه تفرق
یافته، و از جوامع متحد به ارگانهای منفصل تبدیل شده است. فردگرایی و تکروی یکی
از پدیدههای جدید جوامع است. از آنجائی که هیچ دو انسانی در هیچ موردی تصور
مشابهی ندارند، و این البته دلیل عمدهٔ پیشرفت ما انسانهاست، این جدایی نگری در
طرز رفتار ما نسبت به جوامع خود نیز به همان طریق متفاوت، و گاهی متناقض و در
تقابل با یکدیگر بوده است. این تناقض باعث میشود که ما نتوانیم آنطور که باید به
آنچه که مورد افتخار ماست، یعنی آنچه که تصور میکنیم که ما انسانها را از سایر
موجودات جدا میکند و به ما برتری میدهد و انسانیت آنرا لقب دادهایم، دست
بیابیم. میگوئیم انسانیت بدین معنی است که ما در درد و رنج همنوع خود شریک و
سهیم هستیم. یعنی اگر کسی از یک بیماری رنج بکشد، ما هم به همان اندازه رنج میکشیم.
بنابراین، چنانکه چنین احساسی داریم چگونه میتوانیم باعث رنج دیگری شویم، چرا که
همواره کوشش میکنیم که درد و رنج را از خود دور سازیم.ا