در ماه اخیر دو تن از باز ماندگان رژیم سابق جان خود را از دست دادند. یکی شاهزاده ای بود که با دست خود جانش را گرفت، و دیگری وزیری بود که در اثر کهولت سن جان باخت. فرد نخستین به قول آمریکایی ها با قاشق نقره ای در دهانش بزرگ شد، و دیگری با شرکت در سازمان های سیاسی ضد رژیم، و سپس با ورود به سیاست حاکم، به درجه وزارت رسید.
اندیشمند بزرگترین احساسش عشق است و هر عملش با خرد
Saturday, January 29, 2011
Thursday, January 13, 2011
اپیکور
شگفتی آور است که تاریخ از آدم های شاد زیاد یاد نمیکند. فلاسفه، علیالخصوص، شهرت دارند که تیره روزتر از کمدین ها هستند، اما اپیکور (341 تا 270 ق.مِ.) چنین نبود. شهرتِ بدِ او به دلیل دیگری است: مرجع بلند پایهٔ عیاشی و زندگی مادی، فیلسوف شهوت پرست و شکم پرست.
بجز اینکه او اینچنین نبود. نه تنها او اهل عشرت و پُر خوری نبود، بلکه غذای او همیشه نان و میوه، و گاهی برای ضیافت پنیر بود. نه تنها خودش بلکه ملتزمینش را از روابط جنسی محروم کرده بود، و آنها میتوانستند حد اکثر نیم لیتر شراب در روز بنوشند.
Sunday, January 9, 2011
Epicurus (341-270BC)
History records surprisingly few cheerful people. Philosophers, in particular, have the reputation for being about as miserable as comedians, but Epicurus (341-270BC) isn’t one of them. His poor reputation is of a very different kind: as the high priest of high living and sensual pleasure, the philosopher of the debauchee and the gourmand. Except that he wasn’t. Far from indulging in orgies and banquets, Epicurus lived on barley bread and fruit, with cheese as a special treat on only feast days. Celibate himself, he discouraged sexual relations among his followers, and his students were allowed no more than a pint of wine a day.
Tuesday, January 4, 2011
“در زندگی زخم هائی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته میخورد و میتراشد. این درد ها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارند. و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی میکنند آنرا با لبخند، شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند. زیرا بشر هنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده.”
Saturday, January 1, 2011
Wednesday, December 29, 2010
Autobiography
It is customary to write an autobiography by reviewing the past from the earliest time possible, flashing back and reciting what went before, in chronological order. In this autobiography, I am intending to describe some aspects of myself at the present! This observation is a checkup or a review of my physical being. People usually appear to others the way they like to be perceived. Therefore, the closest person may discover ten percent of what one allows that person to grasp, even if the observer’s only engagement is to analyze the subject all day long! We, humans, are very complicated and at the same time self centered creatures. We decipher from our pet’s behavior what that animal means (interpreted to human world) by certain body language, or look, or sound, that we use as symbols. In fact, the animal learns from our reaction what meaning we decode from their particular behavior, and acts accordingly! People may do the same, by acting the way others expect them to. Sometimes, we try to meet others’ expectations only with the intension of appeasing to them. When someone is interested in another person, it becomes a task for the interested party to discover all the thoughts and attitudes and habits of the other. However, understanding others, or what is in an individual’s psyche, is very difficult. Psychology is the science of finding out what is in one’s mind. One may try to represent himself or herself through an autobiographical account of what he or she thinks to be, rather than what he or she actually is. Only with honest records of autobiography, others who are interested can reach inside that person’s mind. Hence, putting everything on the plate, sincerely, is not such an easy task! At any rate, I am intending to disclose a few of my physical features, instead of retelling past events or representing my knowledge and thoughts.
Saturday, December 25, 2010
طنز هدایت
کتابها و نوشتارهای بیشماری تحت عنوان یأس، پژمردگی، افسردگی، تنفر از زندگی، و مطالبی از این قبیل در مورد زندگی و آثار هدایت خواندهایم. ولی کمتر نوشته ای حاکی از طنزِ منحصر به فرد هدایت، که با هزل و فرهنگ کوچه و بازار و گفتار عامیانه آمیخته است، در تحلیل آثار هدایت میتوان یافت، اگر حتی نمونه ای باشد. مرگ هدایت نه به دلیل واخوردگی او از جامعه، بی پولی، نداشتن همدمی که جنبه های مثبت او را بر کشد، و دلائل ریز و درشت دیگر، بلکه واکنش روح حساس او بود. حتی اگر این دلائل صحت داشته باشند، در نهایت، روح حساس او توام با یک نوع آگاهی که باعث شده بود که او را سالها از زمانش جلوتر بیندازد، چنین شخصی را نهیاتاً از جامعهٔ اطرافش دور نگاه میداشت و منزوی میکرد. چرا که نادر افرادی بودند که به درجه ای از آگاهی رسیده باشند که توانائی درک هدایت را داشته باشند. نیما یوشیج که یکی از این افراد بود، در نامه ای به هدایت مینویسد: “دوست عزیز؛ چند تا کتابی را که توسط علوی فرستاده بودید، خواندم. شما فقط یک خطای بزرگ مرتکب شدهاید. این قبیل کتابها، مثل چمدان [نوشته علوی] و وغوغ ساهاب به اندازهٔ فهم و شعور ملت ما نیست.” وازدگی از اجتماعی با فهم و شعوری که او در نوشته هایش منعکس میکند، و میتوانیم در صفحات تاریخ از اواخر قاجار تا ظهور محمد مصدق بیابیم، شاید یکی از ده ها دلائلی بود که منجر به مرگ زودرس او شد.
Tuesday, November 30, 2010
دولت عرفی، لائیک، لائیسیته، سکولاریزم
با توجه به حکومت ولائی و رژیم اسلامی و ولایت فقیه در ایران، گفت و شنود در تایید و رد چنین نظامی بسیار است. اصولا بحث بر این است که آیا باید حکومت بر اساس یک نظام عرفی یا لائیک باشد، یعنی نظام لائیسیته و سکولاریزم را بر قرار کند، یا دولتی مذهبی باشد و مذهب خاصی را به عنوان سر لوحه نظام خود قرار دهد. چون واژه های سکولار و سکولاریزم بیشتر به کار میروند، به تعریف سکولاریزم میپردازیم. سکولاریزم در فرهنگ وبستر چنین معنی شده است: بی تفاوتی به، یا عدم پذیرش یا حذف، مذهب و ملاحظات مذهبی. فرهنگ معین سکولاریزم را: “نظریه ای مبتنی بر جدایی سیاست از دین” تعریف کرده است. این واژه برای اولین بار توسط جرج هلیک، یک نویسنده انگلیسی، در سال 1846 عنوان شد
Thursday, November 25, 2010
Democracy In Iran
For years, we have been looking for an answer to the question of democracy in Iran. Some think that lack of democracy in Iran is due to a lack of historical awareness, and that people do not attempt to learn their historical past. Some blame it on our complacent character and over-hospitable culture. Many blame it on religions. International imperialism is a factor keeping democracy out of reach, as some claim. Our society, like any other struggling society, is consisted of ideologues who discuss such trends, self preserving group who only think of their own benefits, ruffians and villains who work for dictators, and uneducated who easily fall into any ideological traps. Nevertheless, there is always a small and dedicated group who spare their lives for the sake of freedom and democracy. In some historical moments, number of such people increases to a level that brings about an uprising against dictators, despots, and power mongers. To ensure that an uprising or revolution would not be misdirected and stolen from people again, as it was in 1978, and in order to clear the way for such dedicated nobles, it is essential to analyze each of the above views.
Tuesday, November 9, 2010
دموکراسی در ایران- پایان
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجه آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتور ها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. در اینجا، به طور گذرا به تک تک این عوامل که در گفتار های پیشین مستقلاً مورد بحث قرار گرفته اند، اشاره میشود
Sunday, October 24, 2010
دموکراسی در ایران ۶
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است.
Tuesday, October 12, 2010
دموکراسی در ایران ۵
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است.
Sunday, October 3, 2010
دموکراسی در ایران ۴
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است.
Tuesday, September 21, 2010
دموکراسی در ایران ۳
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است.
Tuesday, September 14, 2010
دموکراسی در ایران ۲
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است.
Friday, September 10, 2010
دموکراسی در ایران 1
سالهاست که ما به دنبال پاسخی برای این پرسش هستیم که چگونه میتوانیم از دست استبداد رهائی پیدا کنیم. گروهی باور دارند که ما حافظهٔ تاریخی نداشته و از آنچه در طی قرون و اعصار بر سرمان رفته است آگاهی نداریم، و تلاشی هم برای خود آگاهی نمیکنیم. عدهٔ دیگری فرهنگ میهمان پرستی ما را سرزنش میکنند که در نتیجهٔ آن به راحتی تحت انقیاد دیکتاتورها قرار میگیریم. بعضی مذهب را دلیل عقب ماندگی و جهل ما میدانند. پارهای موقعیت جغرافیائی و سیستم ژئو فیزیکی یا زمین و آب و هوا را مقصر میدانند. گروهی دیگر تسلط امپریالیست های شرقی و غربی بر کشور ما را دلیل میاورند. بعضی اختلاط نژادی ما را با نژاد های پست تر عنوان میکنند. جامعه ما مانند سایر جوامع دیگر، ترکیبی است از گروه های مختلف که ایدئولگ ها این مظاهر را مورد بحث قرار میدهند، نفع پرستان منافع شخصی خود را در نظر میگیرند، لمپن ها عوامل دیکتاتورها هستند، و بیسوادان به راحتی تحت تاثیر ایدئولوژی های مختلف قرار میگیرند. ولی همیشه تعداد انگشت شماری هستند که جان خود را برای حصول به یک دمکراسی بر اساس یک ایدهٔ شخصی به مخاطره میاندازند. اینها معمولا اشخاص فرهیخته ای هستند که در موقیت های خطیر تاریخی تعدادشان به حدی میرسد که میتوانند یک جنبش را بر علیه مرتجعین هدایت کنند. برای بررسی بهتر باید تک تک این نظریات را شناخت. توجه به این نکته لازم است که هر شخصی منحصر به فرد است و گنجاندن افراد در گروه های مختلف هدف این بحث نیست، و دسته بندی کردن برای تسهیل در تجزیه و تحلیل است
Wednesday, August 25, 2010
در باره زمان
ت س الیوت میگوید: "حالا، که همیشه حالاست." به این معنی که ما همیشه در زمانِ حال صحبت میکنیم. گر چه زمان حال است ولی باید توجه داشت که زمان ایستا نیست و حرکت میکند، و این حرکت همواره به جهت جلو بوده، هیچوقت تکرار نمیشود. هر اتفاقی فقط یکبار میافتد، و بعد از آن تاریخ است. زمان نه توقف میکند و نه به عقب بر میگردد. شما که در "حال" خواندن این جمله هستید، آن "حال" اکنون به گذشته تبدیل شده است! اگر بتوانیم زمان را به درستی تعریف کنیم، موفقیت بزرگی کسب کرده ایم. سنت آگوستین در جواب این سوال که زمان را تعریف کن گفت:" اگر نخواهم آنرا تشریح کنم، میدانم زمان چیست. ولی وقتی که شخصی میپرسد که آن چیست، جوابی ندارم." و جوابی نداشت
Saturday, August 21, 2010
About Time!
T. S. Elliot says: “Now, that is always now”. One thing about life is certain. It moves forward and it cannot be enacted. Everything happens once and then it is history. Time does not stop or revert. Time proceeds only in one direction; forward. Every one of us has only one chance to do what we do, and then it is called "past". When we are able to define time, we have achieved a great deal of knowledge. Saint Augustine was once asked to define the meaning of time. He said, “When I do not have to explain it, I know what ‘time’ is. But when someone asks me what it is, I do not know.” The universe is 14 to 15 billion years old. This measurement of time, year, is created by us in order to put history in perspective. Time has been measured by people from early ages by tools available to them.
Tuesday, July 13, 2010
فعالیت اجتماعی
دو راه در جنگل از هم جدا میشدند، و عبور از هر دو مقدور نبود
ایستادم و به عمق یکی نگریستم
تا آنجا که پیچ خورد و به پشت درختان سُرید
پا در راه دوم گذاشتم
که شاید مثل اولی بود
که شاید مثل اولی بود
با چمنهای پا نخورده که حضور پای مرا دعوت میکرد
هر دو راه در مقابلم بودند فرش شده از برگهای سیاه
و پنداشتم که راه اول را برای سفر دیگری رها کنم
آگاه که ممکن است هیچگاه از این مسیر بر نگردم
آه، که بعد از سالیان سال خواهم گفت که: دو راه
در جنگل از هم جدا شدند
و من آن راهی را انتخاب کردم
که کمتر از آن عبور شده بود
و همین و فقط همین مهم بود
راهِ انتخاب نشده از رابرت فراست
راهِ انتخاب نشده از رابرت فراست
Monday, July 12, 2010
Activism
Two roads diverged in a yellow wood, And sorry I could not travel both
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other, as just as fair,
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear;
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black.
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I--
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference.
The Road Not Taken by Robert Frost
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth;
Then took the other, as just as fair,
And having perhaps the better claim,
Because it was grassy and wanted wear;
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same,
And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black.
Oh, I kept the first for another day!
Yet knowing how way leads on to way,
I doubted if I should ever come back.
I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence:
Two roads diverged in a wood, and I--
I took the one less traveled by,
And that has made all the difference.
The Road Not Taken by Robert Frost
Subscribe to:
Posts (Atom)




